از آن فرقهها مىپردازيم و در انساب ايشان تحقيق مىكنيم . البته چنان كه به تحقيق پيوسته نسب اينان به جشم باز نمىگردد ولى مشهور چنين است و خداوند به حقيقت امور آگاهتر است .
اين قبايل در زمرهء جشم معدودند و اين جشم همان جشم بن معاوية بن بكر بن هوازن است و شايد جشم ديگرى . شيخ ايشان كه در عصر المأمون ابو العلاء ادريس و فرزندانش شهرت داشت جرمون بن عيسى بود . و چنان كه بعضى از مورخين امام موحدين پنداشتهاند از بنى قره بود . ميان ايشان و خلط جنگهايى بود . خلط از پيروان المأمون و فرزندان او بودند و سفيان از پيروان يحيى بن الناصر كه با المأمون در خلافت مراكش اختلاف داشت . چون [ ابو محمد عبد الواحد ] مسعود بن حميدان شيخ خلط را چنان كه خواهيم گفت به قتل رسانيد ايشان به يحيى بن الناصر گرويدند و بنى سفيان به الرشيد گرويدند . سپس بنى مرين در مغرب ظهور كردند و با موحدين به جدال پرداختند . جرمون در سال 638 از رشيد ببريد و به محمد بن عبد الحق امير بنى مرين پيوست . زيرا از آنچه كرده بود شرمگين بود . از اين قرار كه شبى با او شراب مىخورد چون مست شد در حال مستى بر او سخت گرفت كه بايد برقصد و او هم به رقص پرداخت . سپس به هوش آمد و پشيمان شد و نزد محمد بن عبد الحق گريخت . اين واقعه در سال 638 اتفاق افتاد و در سال 639 به هلاكت رسيد . پس از او پسرش كانون در نزد السعيد [ ابو الحسن على ] مقام ارجمندى يافت و چون در سال 643 به جنگ بنى مرين قيام كرد ، با او مخالفت ورزيد و به ازمور بازگشت و آنجا را در تصرف آورد . با مخالفت كانون بن جرمون ، السعيد را پاى عزم بشكست و از مقصدى كه در پيش داشت باز آمد و آهنگ قتال كانون بن جرمون نمود . كانون از پيش او بگريخت و از شهر تامززدكت
[ ؟ ] براند ولى يك روز پيش از هلاكت او كشته شد . او در فتنهاى كه ميان خلط و او در قرارگاه السعيد واقع شد به دست ايشان به قتل رسيد . پس از كانون برادرش يعقوب بن جرمون رياست سفيان را به عهده گرفت و محمد پسر برادر خود كانون را بكشت . در سال 649 با المرتضى لامر اللّه در نبرد امان ايملولين شركت جست ولى از سلطان جدا شد و لشكر موحدين پريشان گرديد و روى به بازگشت نهاد . در اين هنگام بنى مرين از پى حمله كردند و آنان را به هزيمت دادند .
المرتضى بازگشت و او را عفو كرد . سپس در سال 659 مسعود و على پسران برادرش كانون او را به انتقام خون پدر كشتند و به يعقوب بن عبد الحق سلطان بنى مرين پيوستند .
المرتضى پسر او عبد الرحمان را فرمانروايى داد ولى عبد الرحمان در كار خود فروماند . آنگاه عم او عبيد اللّه بن جرمون را فرمانروايى داد ، او نيز عاجز آمد . سپس رياست به مسعود بن كانون رسيد و عبد الرحمان به بنى مرين پيوست . آنگاه المرتضى يعقوب به قيطون شيخ بنى جابر را دستگير كرد و به جاى او يعقوب بن كانون السفيانى را برگزيد . در سال 654 عبد الرحمان بن يعقوب باز گرديد و او را در بند كشيد و مسعود بن كانون به مقام شيخيت بر سفيان منسوب شد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 30
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٠