تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩

خبر از جشم كه در بسيط مغرب سكونت دارند و بطون ايشان از اين طبقه

احيائى كه در اين عهد در مغرب زندگى مىكنند ، در ميان آنان بطونى است از قره و عاصم و مقدم و اثبج و جشم و خلط . كه عنوان جشم بر آنان غلبه دارد . از اين رو همه را به اين عنوان مىخوانند و مراد از جشم ، جشم بن معاوية بن بكر بن هوازن است . آغاز دخول ايشان به مغرب از اين قرار بود كه چون موحدين بر افريقيه غلبه يافتند ، اين قبايل عرب خواه و ناخواه به فرمانرواييشان اذعان كردند . سپس فتنهء ابن غانيه رخ داد و اينان جلب آن شدند و از موحدين رخ برتافتند . در عهد ابو يوسف يعقوب المنصور بار ديگر به فرمان موحدين در آمدند المنصور از ميان اين قبايل آنان را كه داراى دستگاه و توانى بودند به مغرب منتقل كرد . بدين قرار كه عاصم و مقدم از بطون اثبج را به مغرب برد . همچنين جشم را يعنى همهء احيائى را كه تحت اين نام بودند در تامسنا جاى داد . رياح را نيز كوچ داد و در هبط جاى داد . جشم را در تامسنا در جلگهء وسيعى ميان سلا و مراكش در وسط بلاد مغرب اقصى و دور از ارتفاعاتى كه به بيابانها منتهى مىشود جاى داد . آن سرزمين را جبل درن در ميان گرفته بود و چون ديوارى روبروى آنان كشيده شده بود ، از اين روى براى چرانيدن از مكان خود به باديه نرفتند و در همانجا ماندند و خاندانهايى از ايشان به مغرب رفتند و در آنجا پراكنده شدند . اينها خلط و سفيان و بنى جابر بودند . در ايام موحدين رياست از ميان آنان با فرزندان سفيان بود و از اين تيره در ميان فرزندان جرمون . چون كار بنى عبد المؤمن سستى گرفت و باد قدرت و شوكتشان فرو نشست ، آنان را جمع افزون شد و چون هنوز خوى بدويت را از دست نداده بودند سركشى آغاز كردند و بر دولت بشوريدند و در همه جا فساد كردند و ستم گستردند . چون بنى مرين بلاد مغرب را در عصر موحدين مورد حمله قرار دادند و فاس را تصرف كردند در سراسر مغرب گروهى جنگاورتر از اينان و از رياح نبود . زيرا اينان به عهد بدويت نزديكتر از ديگران بودند . از اين رو در برابر بنى مرين به سختى مقاومت ورزيدند ولى عاقبت در برابر قدرت بنى مرين تسليم شدند و به فرمان آنان گردن نهادند . بنى مرين از آنان يعنى از خلط ، از خاندان مهلهل زن گرفتند . اين امر سبب شد كه بار ديگر جشم قدرت و توانى يابد و به رياست رسد ولى در اين عهد رياست در خاندان مهلهل بود همچنانكه در عصر موحدين در تيرهء سفيان . اما روزگار ضربه‌هاى خويش فرو آورد و رنگ كهنگى گرفتند و باد صولتشان فرو نشست و عهد بدويت را فراموش كردند و در شمار قبايل خراجگزار در آمدند . خراج مىپرداختند و با سلطان در لشگركشيها شركت مىجستند . اكنون به ذكر فرق چهارگانه و احياء هر يك