تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
بماند تا حادثهء قفصه پيش آمد و امير المنتصر به قتل او مبادرت ورزيد . خبر قفصه آنكه ابن ابى زيد و برادرش از مشايخ قفصه ، پيش از فتح آن به دست سلطان به او گرايش داشتند ، زيرا ميان آن دو برادر و ابن العابد رقابت بود . اين دو برادر يكى محمد بود و يكى احمد ، پدرشان عبد العزيز بن عبد اللّه بن احمد بن عمر بن ابى زيد بود . ما از آغاز كار ايشان و به كار گمارده شدن جدشان در ايام امير ابو زكرياى اول ، در جمع آورى باج و خراج جريد سخن آورديم . چون سلطان قفصه را گرفت ، سابقه خدمت خاندان آن دو برادر را رعايت كرد و آن دو را با فرزند خود در قفصه جاى داد . برادر بزرگتر رديف حاجب ابو عبد اللّه از موالى و مدبر امور شهر بود و از متابعان و فرمانبرداران سلطان . قضا را شيطان در دلش راه يافت و در سرش هواى استبداد پديد آمد و منتظر فرصت نشست . امير ابو بكر به ديدار برادر خود به توزر رفت و چون فرصت را مناسب يافت گروهى از اوباش و غوغا و سفلگان گرد آورد و به قصبه راند تا عبد اللّه ترك را فرو گيرد . عبد اللّه خبر يافت و درهاى قصبه بر بست و از ساكنان روستاها يارى طلبيد . خود ساعتى از روز جنگ كرد تا براى او مدد رسيد . چون با رسيدن مدد نيرو و توان يافت مهاجمان بترسيدند و اشرار از گرد او پراكنده شدند و در خانه‌هاى شهر پنهان گشتند . عبد اللّه فرمان داد بسيارى از كسانى را كه در شورش شركت كرده بودند گرفتند . خبر به امير ابو بكر در توزر رسيد به مستقر خويش باز گرديد . شورش فرو نشسته بود . فرمود تا همه كسانى را كه حاجبش گرفته بود كشتند و در ميان مردم ندا در داد كه از فرزندان ابو زيد بيزار است . نگهبانان محمد را و برادرش را در جامهء زنانه يافتند كه از يكى از دروازه‌ها خارج مىشدند . هر دو را گرفته نزد محمد بردند . نخست آن دو را مثله كرد سپس بكشت . مولى المنتصر چون در توزر خلف بن خلف را كشت به قتل بسيارى ديگر نيز مبادرت ورزيد چنان كه هيچ رحم نمىشناخت و بر كس نمىبخشود . سلطان نيز در جريد راه استبداد پوييد و آثار مشايخ را محو كرد و آن را در زمرهء ولايات خويش در آورد . اما شهر حامه از ولايات قسطيليه بود و به حامهء قابس و حامهء مطماطه منسوب به ساكنان آن كه از بربر بودند شهرت داشت . بنا بر آنچه گفته‌اند آنان بودند كه آن را پى افكندند . اما امروز در آنجا سه قبيله‌اند : توجن و بنى ورتاجن و اينان از حيث عصبيت دو فرقه‌اند : فرزندان يوسف كه رياستشان در فرزندان ابو منيع است و فرزندان حجاف كه رياستشان در فرزندان وشاح است و من از نسب اين دو فرقه خبر ندارم . اما بنى ابو منيع ، در باب ايشان روايت اين است كه جد ايشان رجا بن يوسف را سه پسر بود : بوساك و يحمد و ملالت . رياست بعد از او به پسرش بوساك رسيد و پس از او به پسرش ابو منيع سپس به پسرش حسن بن ابو منيع آنگاه به محمد بن حسن و پس از او به برادرش موسى بن حسن و پس از او به برادر ديگرشان ابن علان . اما فرزندان حجاف در آغاز رياستشان با محمد بن احمد بن وشاح بود و پيش از او و دايى او قاضى عمر بن كلى بود . عمال از پايتخت براى آنان معين مىشدند . تا