تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
جريد مسعود بن ابراهيم بيرون آمد و باعمال و پادگانى كه در اختيار داشت رهسپار مغرب گرديد . اين خبر را به اعراب كرفه رسانيدند . در نزديكى زاب راهش بگرفتند و او و ياران و همراهانش را كشتند و امتعه و ذخاير و چارپايانشان را بردند . آنگاه رؤساى اين شهرها هر يك در قلمرو خود دعوى استقلال كردند و به نام فرمانرواى تونس بر منابر خطبه خواندند و بر اين حال ببودند اما يحيى بن يملول همانند پادشاه براى خويش لوازم پادشاهى چون علامت و حاجب ترتيب داد و بر تخت نشست و گفت او را چون پادشاهان خطاب كنند . همچنين به نوشخوارى نشست . و غرق در لذات شد . مىپنداشت سياست و پادشاهى در گردش جام و چميدن در گلزار و روى پوشيدن از مردم و انس با نديمان و همدلان خلاصه مىشود . با اين حال در ستم بر رعيت بگشود . بسيارى از مشاهيرشان را بناگاه و بى خبر بكشت و نفوس بسيار تلف كرد . اين دوران ادامه داشت تا سلطان ابو العباس بر افريقيه استيلا يافت و به سرگذشت او اشارت خواهيم كرد . اما همسايهء پهلو بپهلويش على بن خلف چون بر سرير قدرت قرار گرفت ، در سال 764 حج به جاى آورد و به راه خير قدم نهاد و در رضايت خاطر مردم كوشيد و دادگرى پيشه نمود و سال بعد يعنى سال 765 وفات كرد . پسرش محمد جانشين پدر شد و بر سنت او بود . او نيز پس از يك سال حكومت بمرد . برادرش عبد اللّه بن على جاى او بگرفت . عبد اللّه بر عكس پدر و برادر مردى ستمگر و سخت كش بود . مردم از حكومت او ملول شدند و از ستم او به جان آمدند . قاضى محمد بن خلف كه در شرف همتا و در رياست رقيب او بود به سبب سابقهء خدمتى كه در نزد سلطان داشت مسند قضاى حضرت به دو داده بود و در نزد او مقام و مكانتى و الا يافته بود . قاضى از عبد اللّه سعايت كرد . و او را به فرو گرفتن عبد اللّه ترغيب كرد و راههاى نهانى ورود به شهر را به او بنمود . سلطان لشكر خود به او داد تا به نفطه رود و كار عبد اللّه بسازد . چون لشكر بر در شهر آمد ، عبد اللّه بن على رئيس شهر در نهايت قدرت بود با سپاهى گران و عزمى جزم . برادرش خلف بن على جماعت مشايخ شهر را با خود يار كرد و بر ضد برادر تحريض نمود . سپس با قاضى رابطه‌اى نهانى برقرار كرد و چنان نهاد كه بر شهر شبيخون زند . قاضى آمادهء تصرف شهر بود . چون اوضاع آشفته شد يكى از ياران خود را به قتل برادرش عبد اللّه فرستاد و قاضى و سپاه او را فريب داد و خود نيكو به دفاع پرداخت . خلف بن على در رياست شهر بى رقيب گرديد . اما احمد بن عمر العابد از آن زمان كه رياست قفصه يافت . در طريق تواضع گام زد و بر كس بزرگى نفروخت و روش اهل خير و عدالت پيشه ساخت و چه در مكاتبات و چه در لباس و مركب به اندك قناعت ورزيد . چون پير شد پسرش محمد بن احمد كه بر او تحكم مىكرد ، از راه و رسم پدر اندكى دور افتاد و به نوشخوارى و كامجويى دست يازيد و خويشتن به ظواهر فرمانروايان بياراست . در همان حال كه اينان طريق خودكامگى برگزيده بودند و سيرت و صورت ملوك گرفته بودند و دست ستم و جور بر رعيت گشوده بودند و انواع باجها و