تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
مرتفع را سه بطن است : يكى فرزندان تبان كه رياستشان در فرزندان محمد بن موسى است و يكى فرزندان حناش كه رياستشان در بنى عبد السلام است . سوم فرزندان غندوس كه رياستشان در بنى صالح است . فرزندان حناش و فرزندان تبان همه را بنى حناش خوانند . اما خراج ، رياستشان در فرزندان زائدة بن عباس بن خضير است و در جانب غربى فرزندان صخر و فرزندان رحمه از بطون عياض ، جاى دارند . اينان مجاور بنى يزيد بن زغبه هستند در پايان موطن اثبجهاى بنى هلال . اما ضحاك داراى بطون بسيارند و رياستشان منقسم بود ميان دو امير از اميرانشان ، يكى ابو عطيه و يكى كلب بن منيع . در آغاز دولت موحدين كلب رياست هر دو قبيله را از آن خود كرد . و چنان كه مىگويند به مغرب كوچيد و در صحراى سجلماسه سكونت گزيد . در آنجا صاحب آثارى بود تا آنگاه كه موحدين او را كشتند و به روايتى به اندلس تبعيد كردند . كسانى كه از اخبار ايشان آگاهند چنين مىگويند . جمعيتشان در زاب باقى ماند تا آنگاه كه مسعود بن زمام و دواوده بر ايشان غلبه يافتند و آنان را ضميمهء خود ساختند . چون از كوچ كردن فرو ماندند در بلاد زاب فرود آمدند و در شهرها زيستند و تا به امروز در آنجايند . اما لطيف ، بطون بسيارند . از ايشان است يتامى و فرزندان كسلان بن خليفة بن لطيف . اينان فرزندان ذوى مطرف و ذوى بو الخليل و ذوى جلال بن معافا هستند . از ايشان است لقامنه فرزندان لقمان بن خليفة بن لطيف . و هم از ايشان است فرزندان جرير بن علوان بن محمد بن لقمان و براز بن معن بن محيا بن جرى بن علوان و نيز جبر كه پندارند از محيا بن جرى است و مزنه از ديفل بن محيا و بنى مزنى كه امروز واليان زاب هستند . از ايشان نسب دارند . قبيلهء لطيف به شمار افزون بود و براى آب و گياه در كوچ بودند . پس ، از كوچ فرو ماندند و ضواحى ايشان را دواوده پس از ايشان گرفتند و اين به هنگامى بود كه شمارشان اندك و فرمانروايانشان پراكنده شده بودند . جمعى از ايشان به مغرب رفتند و در آنجا در قبايل ديگر حل شدند . قبايل رياح و دواوده بر آنان غلبه يافتند . بقاياى آنان به زاب رفتند و در آنجا مساكن و شهرهايى ساختند . از اينان بودند : دوسن و غريبوا و تهوده و تنومه و بادس . ايشان در اين زمان از رعاياى خراجگزار امير زاب هستند . هنوز باد رياست قديم در سر دارند و از اين رو در قلاعى كه در زاب در دست دارند همواره با همسايگان خود در ستيز و كشتارند . عامل زاب آنها را به جان هم مىاندازد و خراج خود را از همه مىستاند و اللّه خير الوارثين . قبيلهء عمور به اثبج ملحق است . ظن غالب اين است كه آنان از فرزندان عمرو بن عبد مناف بن هلال ، برادران قرة بن عبد مناف‌اند ، نه از فرزندان عمر بن ابى ربيعة بن نهيك بن هلال . زيرا رياح و زغبه و اثبج از فرزندان ابو ربيعه‌اند و ما ميان ايشان هيچ انتسابى نمىيابيم ولى ميان ايشان و قره و غير ايشان از بطون هلال انتساب يافته‌ايم و اين دليل است كه آنان از عمرو بن عبد مناف‌اند يا از عمرو بن رويبة بن عبد اللّه بن هلال و همگى معروف‌اند .