شهر بيرون راند و خود در آنجا تمكن و قدرت يافت و پايههاى دولت خويش استوارى بخشيد آنگاه دايرهء قلمروش گسترش يافت و افزون بر زاب جبل اوراس و قراى ريغه و بلاد واركلى و قراى حضنه يعنى مقره و نقاوس و مسيله را بر آن بيفزود . سلطان فرمان حكومت همه اين بلاد را به او داد و او را به گرفتن باج و خراج از اعراب كه بر ضواحى آن غلبه يافته بودند فرمان داد . با اقدام او اموال دولت فزونى گرفت و در آمد بالا رفت . منصور با دولتمردان نيز نيكى كرد و مشمول محبت آنان گرديد . و بدين گونه مدارج ترقى را يك يك پيمود و ريشههاى رياستش در بسكره استوارى گرفت و توانگر شد . مولا ابو زكريا الاوسط در پايان قرن هفتم بمرد و به جاى او پسرش امير ابو البقاء خالد - چنان كه گفتيم - به حكومت رسيد و حاجب او ابو عبد الرحمان بن غمر زمام كارهاى او را به دست گرفت .
منصور بن فضل را با حاجب ابو عبد الرحمان خصوصيتى بود . از اين رو حاجب نيز به جاه و مقام او تمسك جست و در ديگر ضواحى از ممالك سلطان به راى و نظر او متكى شد .
و منشور امارت بلاد تل از سرزمين سدويكش و عياض را به او داد و آن مناطق را نيز بر قلمرو او در افزود . او نيز براى گرد آورى باج و خراج بازوى كفايت بگشود و منابع خشكيده را بار ديگر به جريان انداخت . سپس ميان او و دولت منافرت پديد آمد و يحيى بن خالد بن سلطان ابو اسحاق را به قسنطينه آورد و با او بيعت كرد و دواوده را به متابعت او وادار نمود . سپس از مكنونات دل او خبر يافت كه در كمين قتلش نشسته است . از اين رو رشتهء مودت خويش از او بگسست و بار ديگر به لشكرگاه خود در بسكره پيوست و به اطاعت باز آمد . يحيى بن خالد به دو پيوست ولى او را بگرفت و در بند كشيد . تا در سال 720 به هلاكت رسيد .
ميان او و مرابطين اهل سنت از عرب يعنى پيروان سعادت كه مردى مشهور است جنگها و فتنهها بود . از او خواستند كه به سنت عمل كند و از مقدار باج و خراج و ديگر مغارم و مكوس بكاهد زيرا آنان خود را ملزم به رعايت سنت كرده بودند . بدين منظور بارها به بسكره آمدند . سپس سعادت در يكى از جنگهايش در مليلى كشته شد و چنان كه گفتيم اين واقعه در سال 705 اتفاق افتاد .
منصور بن فضل براى نبرد با مرابطين سپاه خويش گرد آورد و به سردارى فرزند خود على بن منصور همراه با على بن احمد شيخ دواوده گسيل داشت . سردار سپاه مرابطين ابو يحيى بن احمد برادر على بن احمد بود . ديگر رجال مرابطين چون عيسى بن يحيى بن ادريس شيخ فرزندان عساكر و عطية بن سليمان بن سباع و حسن بن سلامه شيخ فرزندان طلحه نيز با او بودند .
آنان سردار سپاه ابن مزنى منصور بن فضل را شكست دادند و پسرش على را كشتند و على بن احمد را نيز اسير كردند . سپس بر او منت گذاشته آزادش كردند و به بسكره باز گرديدند و بر در شهر فرود آمدند و نخلهاى آن را قطع كردند . و دو سه بار چنين كردند . از آن پس همواره نبرد ميان او و اين مرابطين ادامه داشت . حاجب ابن غمر ، منصور بن فضل را در زمرهء
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 473
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٧٣