به دست او به هلاكت رسيد . سلطان ابو حفص عمر انتقام خون برادر از او بستد و آنچه از مملكتش از دست رفته بود باز پس گرفت و در همه حال اعتماد به غناى فضل بن على داشت و در امر زاب اتكا بر كفايت او . دشمنان او بنى رمان از ايام ولايت او ملول شدند و با بنى حريز كه تيرهاى از لطيف يكى از بطون اثبج بودند در نهان به توطئه پرداختند . اينان در قريهء ماشاش فرود آمده بودند . اين قريه به شهر چسبيده بود . چون نتوانستند به كوچ روند با مردم شهر در آميختند و به آنان زن دادند و از آنان زن گرفتند . پس ايشان را بر ضد فضل بن على برانگيختند تا در قتل او و گرفتن حكومت از دست او تقدم با ايشان باشد . بنى حريز خانههاى خود را در ماشاس خراب كردند تا با آنان در شهر سكنا گزينند بنى رمان تا آنان را در حكومت خويش مطمئن سازند با ايشان پيمانى بستند و سوگندان خوردند ولى در همه حال عملشان مكر آميز بود . در يكى از روزهاى سال 683 كه فضل سواره در خارج شهر مىرفت او را كشتند . بنى رمان پس از دو سال پيمان خود بر هم زدند و آنان از شهر بيرون آمدند و چون مأوايى نداشتند در بلاد ريغه پراكنده شدند و بنى رمان زمام شوراى بسكره و زاب را بر دست گرفتند و علاوه بر ايشان پيمان سلطان و دواوه را نيز شكستند و بر بلاد حضنه و نقاوس و مقره و مسيله تسلط يافتند .
منصور بن فضل بن على در زمان كشته شدن پدرش براى برخى كارها به تونس رفته بود چون پدرش كشته شد و بنى رمان بعد از او همهء قدرت از آن خود ساختند در نزد سلطان ابو حفص عمر زبان به سعايت از او گشودند و در اين اقدام پيروز شدند و سلطان او را در بند كشيد و در تمام ايام سلطان ابو حفص عمر همچنان در زندان بماند .
چون مولا ابو زكريا يحيى بن امير ابو اسحاق بر بجايه و قسنطينه و بونه غلبه يافت و در قلمرو خويش مستقل شد و دولت آل ابو حفص به دو قسمت تقسيم گرديد مردم زاب به دعوت صاحب بجايه مولا ابو حفص ، تمسك جستند و منصور بن فضل بن على از زندان خويش در تونس بگريخت و به بجايه رفت و اين بعد از هلاكت ابو الحسين بن سيد الناس بود كه زمام كارهاى سلطان ابو زكريا را در دست داشت و قرار گرفتن كاتب او ابو القاسم بن جبى در سال 691 به جاى او بود . منصور بن فضل ملازم خدمت سلطان شد و با تقديم انواع تحف و هدايا خود را به او نزديك ساخت . منصور به عهده گرفت مردم زاب را به بيعت با سلطان وا دارد و اموال و باج و خراج آنجا را به خزانهء او رساند . سلطان نيز منشور امارت زاب به نام او صادر كرد و سپاهى نيز به ياريش معين نمود . منصور بن فضل بن بسكره وارد شد مردم آن سامان - بنى رمان - نزد سلطان به بجايه رفته بودند ، سلطان آنان را به نزد عاملشان منصور بازگردانيد و به او نوشت كه خواستههاى آنان اجابت كند . منصور در سال 693 به زاب در آمد و آنان را به بناى قصرى براى متابعان خويش واداشت و سپاه خود را در درون باروهاى آن جاى داد .
پس از چندى با بنى رمان دل بد كرد و پيمانى را كه با آنان بسته بود بشكست و آنان را از
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 472
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٧٢