تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
چون به ميله رسيد خبر يافت كه سلطان ابو العباس وفات كرده است . امير ابو بكر كه در قسنطينه بود . فرمان داد كه نزد او باز گردد . او نيز با آن هدايا به نزد او رفت و در آنجا بماند . اين آخرين اخبار درستى بود كه در اين سالها از ايشان به ما رسيده و هنوز تا اين زمان بر همين منوال هستند . و الملك بيد اللّه ، يؤتيه من يشاء .

خبر از بنى مزنى امراى بسكره و متعلقات آن از زاب

شهر بسكره مركز زاب است و تا اين زمان چنين است . حدود آن از قصر دوسن است در مغرب تا قصور تنومه و بادس در مشرق . ميان آن و سرزمينى كه آن را حضنه مىنامند كوه جاثم از مغرب به مشرق كشيده شده ، اين كوه را راههايى است كه از خلال آنها از حضنه به بسكره توان رفت . و به كوه درن پيوسته است كه از اقصاى مغرب تا جنوب برقه امتداد دارد در ناحيهء غربى اين كوه در محاذى زاب بقايايى از زناته زندگى مىكنند و از جانب شرقى به كوه اوراس كه مشرف بر بسكره است متصل است و در آن سرزمين از جنوب به شمال امتداد يافته . و آن كوهى است مشهور و ما دربارهء برخى ساكنان آن سخن خواهيم گفت . زاب موطنى بزرگ است مشتمل بر قريه‌هاى متعدد و مجاور هم . كه هر يك از آنها را به نام زاب مىخواندند . نخستين آنها زاب دوسن است و سپس زاب طولقه و سپس زاب مليلى و آنگاه زاب بسكره و زاب تهودا و زاب بادس . بسكره مادر همهء اين قريه‌هاست مشايخ آن از بنى رمان بوده‌اند كه از قديم الايام بعد از اغالبه و شيعه در عهد صنهاجه - ملوك قلعه - مىزيستند و صاحب املاك و ضياع بودند . از آن ميان جعفر بن ابى رمان را نام و آوازه‌اى بلند بوده است . در ايام بلكين بن محمد بن حماد صاحب قلعه ، به سال 450 نقض طاعت كردند و شهر را در تصرف گرفتند و به دفاع پرداختند . عامل اين شورش جعفر بن ابى رمان بود . سپاه صنهاجه تحت فرمان وزير خلف بن ابى حيدره كه از پروردگان دولت بود بيامد و شهر را از شورشيان بستد و آنان را به قلعه برد و بلكين همه را بكشت تا عبرت ديگران گردد . آنگاه امر شورا به بنى سندى رسيد كه آنان نيز از مردم بسكره بودند . يكى از ايشان عروس ناميده مىشد كه نخست سر بر فرمان دولت داشت چون قدرت دولت روى به ضعف نهاد و باد آن فرو نشست و جوانيش به پيرى گراييد او نيز سر به خودسرى برداشت . و او همان كسى بود كه منتصر بن خزرون زناتى را بكشت . و اين به هنگامى بود كه منتصر به مشرق آمده بود و قوم خود مغراوه و اعراب اثبج و بنى عدى - از بنى هلال - را بر سر سلطان كشيده بود . سلطان بر او غدر كرد و ضواحى زاب را به او داد . آنگاه عروس را در نهان برانگيخت تا او را بكشد او نيز چنان كرد و ما در اخبار آل حماد از آن ياد خواهيم كرد . رياست بنى سندى با انقراض امراى صنهاجه در افريقيه ، منقرض شد و دولت موحدين
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 470 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى