تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
رئيس آن يحيى بن عبد الملك بن مكى را بگرفت و گردن زد . و با مرگ او دولت بنى مكى در قابس منقرض شد و امير عمر افزون بر ديگر متصرفاتش آن را نيز در تصرف آورد . و اللّه وارث الامور .

وفات سلطان ابو العباس و حكومت پسرش ابو فارس عزوز

سلطان ابو العباس از دير باز به بيمارى نقرس دچار بود آن سان كه در بيشتر سفرهايش در محفه‌اى كه چند استر آن را حمل مىكردند ، مىنشست . اين بيمارى در آخر عمرش شدت يافت ، چنان كه در سال 796 موجب هلاكتش گرديد . برادرش زكريا رديف او در فرمانروايى و نامزد حكومت بعد از او بود و پسرش محمد والى بونه بود و از سالها قبل در آنجا مىزيست سلطان را پسران بسيار بود كه همگان را هواى جانشينى پدر در سر بود و از عم خود زكريا كينه به دل داشتند و مىترسيدند كه پس از پدرشان از آسيب او در امان نمانند . چون مرگ سلطان نزديك شد اين وحشت فزونى گرفت . سلطان پسر بزرگتر خود ابو بكر را امارت قسنطينه داد و او در همان حالت احتضار پدر رهسپار آنجا گرديد . ديگر برادران گرد برادر ديگر خود ابو فارس را كه پس از ابو بكر از ديگران بزرگتر بود گرفتند و عم خود زكريا را به هنگامى كه به عيادت برادر خود آمده بود دستگير كردند و در يكى از حجره‌هاى قصر حبس نمودند و موكلان بر او گماشتند . سلطان سه روز بعد از اين واقعه بمرد و آنان با برادرشان ابو فارس در روز چهارم شعبان سال 796 بيعت كردند . مردم شهر از اعيان و مردم عادى فوج فوج بيامدند و بيعت كردند . سلطان ابو فارس فرمان داد هر چه در سرايهاى عمش زكريا بود از اموال و ذخاير آوردند و در قصر خود جاى داد تا قصر پر شد و بر او در زندان سخت گرفتند آنگاه به تدبير امور ملك و سياست حكومت پدر پرداخت . برادران را در افريقيه امارت داد و يكى را به امارت سوسه فرستاد و يكى را به مهديه . برادر ديگر خود اسماعيل را به عنوان معاون خويش در تونس نگهداشت و باقى را در زمرهء اهل شورا و سگالش مفتخر ساخت . خبر به برادرش المنتصر كه در توزر بود رسيد . كارش پريشان شد و به حامه رفت . و در آنجا ماند . برادر ديگرش زكريا در نفطه بود . او نيز به كوههاى نفزه پناه جست . برادرش ابو بكر چون از سوى سلطان به بونه رفت هنوز پدرش نمرده بود كه حركت كرد فرمانرواى بونه محمد فرزند عمش زكريا او را به عزت و اكرام تمام در آورد و چون به قسنطينه رفت كسانى كه امور آن را در دست داشتند از او منشور سلطان را طلبيدند ، چون بر ايشان خوانده شد دروازه بر رويش گشودند . پس به شهر در آمد و بر اوضاع مسلط شد . محمد بن ابى هلال از خواص سلطان ابو العباس ، كمى پيش از وفات او به سفارت از سوى او نزد ابو فارس عبد العزيز كه بعد از پدر خود ابو العباس بن ابى سالم عهده‌دار امور مغرب شده بود ، مىرفت . او در ماه صفر همان سال با هدايا و تحف نفيس آن سان كه لايق چنان فرمانروايى بود ، حركت كرد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 469 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى