به صوله رسيد و او را به محاصرهء توزر تحريض نمود و خود با قوم خود در محاصره حاضر شد .
امير المنتصر در دفاع نيكو پايدارى كرد . تا آنگاه كه از تصرف شهر نوميد شدند و آرائشان مختلف گرديد و هر گروه به سويى رفتند . صولة براى گذراندن تابستان به ارتفاعات رفت اين بار سلطان به قبول اطاعت او راضى شد . محمد دنيدن چون سلطان از قفصه حركت كرد او را در آن ناحيه واگذاشت - چون به تونس رسيد نزد مردم قفصه رسول فرستاد كه مىخواهد نزد آنان باز گردد . برخى از اتباعش اجابت نمودند و او به شهر داخل شد . عمر بن العابد از او بيمناك شد و او را در مكانى كه فرود آمده بود بگرفت و بكشت . و فرمان خود بر مشايخ قفصه تحميل كرد . مردم قفصه از غائلهء سلطان و عاقبت اين عصيان بترسيدند و نزد سلطان رسول فرستادند و اطاعت خويش اعلام كردند . سلطان شرط كرد عامل خود را نزد آنان فرستد و اين آخرين چيزى است كه از آنان مىدانيم و هنوز در باب اينكه آيا براى ايشان يا صوله فرمانى صادر كرده باشد خبرى به من نرسيده است . و اللّه يصرف الامور بحكمته .
حكومت عمر بن سلطان ابو العباس بر صفاقس و استيلاى او از صفاقس بر قابس و جزيره جربه
اين امير عمر پسر سلطان ابو العباس و برادر ابراهيم امير قسنطينه است . و در كفالت برادر خود ابراهيم مىزيست . چون ابراهيم - چنان كه گفتيم - وفات كرد نزد پدر خود سلطان ابو العباس آمد و در آنجا ماند . هنگامى كه ابو بكر بن ثابت ، شيخ طرابلس بمرد و قوم او بعد از او بى سامان شدند و پيشوايشان قاسم بن خلف نزد سلطان آمد ، سلطان نيز پسر عم خود امير عمر را در سال 792 با او به محاصرهء طرابلس فرستاد . امير عمر يك سال همچنان شهر را در محاصره داشت و راه آذوقه بر آنان بر بست . تا مردم به جان آمدند و امير نيز از آن درنگ دراز ملول شد . مردم شهر باج و خراج به گردن گرفتند و امير عمر را باز گردانيدند . امير عمر در سال 795 به نزد پدر باز گرديد . پدرش در آن هنگام به محاصره قفصه رفته بود زيرا مردم بر او عصيان كرده بودند امير عمر در راه خود به جربه رفته بود ولى عامل پدرش كه از موالى عجم بود او را به شهر راه نداده بود . امير عمر از اين عمل به خشم آمد و شكايت نزد پدر برد . پدر او را امارت صفاقس داد و وعده نمود كه ولايت جربه را نيز به او خواهد داد . امير عمر به صفاقس رفت سپس از راه دريا به جزيرهء جربه شد . همه قبايلى كه در آن حدود بودند به او پيوستند . آن والى عجمى منصور ، به دژ خود كه به زبان فرنگان قشتيل ناميده مىشد ، پناه گرفت . تا آنگاه كه سلطان نامه نوشت و او را فرمان داد كه دژ را به پسرش واگذار كند . منصور دژ و همهء جزيره را به امير عمر تسليم كرد امير عمر پس از تصرف جربه رهسپار تصرف قابس شد و با مردم حامه كه همجوار قابس بود و بارها از سوى قابس مورد هجوم قرار گرفته بودند در اين باره به گفتگو پرداخت . آنان اجابتش كردند و در سال 796 بر شهر شبيخون زد و آن را در تصرف آورد .