تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
را به جنگ دشمن برانگيزد و در آنجا ناوگانى به نگهبانى گمارد . در اين هنگام ناوگان جنوه و بر شلونه و هر كه در پشت سر يا مجاور آنان بود از امم مسيحى گرد آمدند و از جنوه شراع گشودند و در اواسط سال 792 در مهديه پهلو گرفتند و در عين غفلت مردم و نگهبانان پياده شدند . مهديه بر قطعه‌اى است از خشكى كه در دريا پيش رفته است چون زبانى از دهان بيرون افتاده . فرنگان در آن طرف كه درياست بارويى از چوب بالا آوردند تا ميان دريا و خشكى فاصله باشد و تا مراكز دفاعى را زير نفوذ خود داشته باشند و بر آن برجها برآوردند و آن برجها به جنگجويان بينباشتند تا امكان نبرد با شهر ميسر گردد و نيز نگذارند كه از سوى مسلمانان براى جنگجويان مدد رسد - آنگاه برجى از چوب در جانب دريا و مشرف بر باروهايى كه به عنوان سنگرى ساخته بودند بر آوردند تا هيبتشان در دلها بيشتر گردد . مردم شهر به درون شهر تحصن گزيدند و با پايدارى و صبر به جنگ پرداختند . از اطراف بر ايشان مدد مىرسيد ولى فرنگان مانع رسيدن آنها مىشدند . خبر به سلطان ابو العباس رسيد . از آنچه پيش آمده بود غمگين شد و براى يارى مردم در محاصره پى در پى لشكر مىفرستاد . برادرش امير ابو يحيى زكريا و فرزندان او با آن گروه از سپاهيان كه در حضرت بودند به جهاد اين دشمن بيرون آمدند و اعراب و ديگران را نيز به جنگ فرا خواندند . جمع كثيرى از امم مختلف در خارج شهر گرد آمدند و بر فرنگان تاختند و آنان را زير باران تير گرفتند تا به درون بارويشان راندند . فرنگان به قتال بيرون آمدند و ميان آنان و مسلمانان نبردى سخت درگرفت . اگر حمايت خداوندى نبود امير ابو فارس كشته شده بود . سپس از باروى شهر بر آنان سنگ و تير و نفت باريدن گرفت و آن برج كه از جانب دريا بر آورده بودند آتش گرفت . فرنگان روز ديگر سوار شدند و به بلاد خود رفتند . مردم مهديه از اينكه از دشمن رهايى يافته بودند شادمان شدند و خدا را سپاس گفتند : « ورد اللّه الذين كفروا بغيظهم لم ينالو خيرا و كفا اللّه المؤمنين القتال » امير ابو يحيى فرمان داد رخنه‌هاى بارو و شكافهاى آن را مرمت كنند و به تونس بازگشت در حالى كه به هدف خود رسيده و بر دشمن پيروز گشته بود و اين همه از سوى ذات بارى تعالى بود .

شورش قفصه و محاصرهء آن

سلطان ابو العباس به هنگامى كه قفصه را تصرف كرد فرزند خود ابو بكر را بر آن حكومت داد و از دولتمردان خود عبد اللّه تريكى را كه از موالى جدشان سلطان ابو يحيى بود به خدمت او گماشت و در اثر درايت تريكى كارها در انتظام آمد . امير ابو بكر سالى در آنجا ماند سپس در سال 782 نزد پدر به تونس باز گرديد . سلطان امور قفصه به عبد اللّه تريكى سپرد و او را به سبب اطمينانى كه به او داشت امارت قفصه داد . تريكى تا سال 794 كه جهان را بدرود گفت بر امارت قفصه بود . سلطان به جاى او پسرش
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 466 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى