تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
و چنان كفايت و لياقتى نشان داد كه زبانزد همگان گرديد . حكومت او در آغاز سال 790 بود .

فتنهء امير ابراهيم صاحب قسنطينه با دواوده و وفات يعقوب بن على سپس وفات امير ابراهيم

دواوده در قسنطينه علاوه بر آنچه از بلاد تلول و زاب به اقطاع سلطان در دست آنان بود هر ساله نيز از عطاى او برخوردار مىشدند و آن مالى مقرر بود كه بر حسب مراتبشان ميانشان تقسيم مىشد . در اين سالها به سبب آنكه جمع خراج با مشكلاتى توام شده بود و دولت در مضيقهء مالى افتاده بود در اداى آن راتبه تاخير شده بود از اين رو عربها همهء اراضى بلاد خود را در تصرف گرفتند و از پرداخت اموال مقرر سرباز زدند . سلطان نيز به همين سبب عطاى خويش از ايشان دريغ كرد . پس سر از اطاعت او بر تافتند و دست به آشوب و تاراج و كشتار گشودند . چون امير ابراهيم كه در ركاب پدرش به قابس رفته بود باز گرديد ، بدان سبب كه از چند سال پيش به همين علل كه بيان كرديم از مقدار عطايا كاسته شده بود ، عربها گرد آمدند و خواستار حقوق خود شدند و او آنان را وعده به آينده مىداد . در اين روزها يعقوب بن على از حج باز گرديد او نيز امير ابراهيم را به اداى حقوق عربها اشارت كرد . امير ابراهيم توجه ننمود و براى پاره‌اى كارها از شهر بيرون راند و او را واگذاشت يعقوب بن على نيز در ميان عربها نداى آشوب داد و به دلجويى از دشمنان خود پرداخت بسيارى از فرزندان سباع بن شبل و فرزندان سباع بن يحيى به نداى او پاسخ دادند و از باديه‌شان نيز جمعى از حادثه‌جويان قبايل رياح به دو پيوستند . يعقوب از تل بيرون آمد و در نقاوس درنگ كرد و دست قوم خود را به تاراج در تلول قسنطينه و غارت محصول كشاورزان بازگذاشت تا هر چه بود به جاروب پاك بروبيدند و با دستهاى پر و چارپايان پربار بازگشتند . آنگاه يعقوب بن على بيمار شد و در سال 780 درگذشت . جسدش را به بسكره بردند و در آنجا به خاك سپردند . پس از او پسرش در ميان قومش به جايش نشست و همچنان به عصيان خويش ادامه مىداد تا اواسط سال 791 بر تل صعود كرد . امير ابراهيم دشمنان او را از دواوده و همپيمانان ايشان در باديه به سوى خود كشيد . ابو ستة بن عمر برادر يعقوب بن على با همهء كسانى كه با او بودند از فرزندان عايشه ام عمر به سوى او گرويدند ولى برادر ديگرش صميت به محمد بن يعقوب پيوست . آنگاه ميان عربها و امير ابراهيم نبرد درگرفت . امير ابراهيم منهزم شد و ابو سته نيز به قتل رسيد . آنگاه سلطان ابو العباس خود آمادهء پيكار با ايشان و راندنشان از تلول گرديد و در اواسط همان سال همه را از آن ناحيه براند . آنان به زمستانگاههاى خود رفتند و ديگر نتوانستند بر آن ارتفاعات دست يابند و تابستان آن سال را نيز در زاب گذرانيدند و از آنجا به زمستانگاه رفتند . چون از زمستانگاه باز مىگشتند آذوقهء آنان به پايان رسيده بود دست تعدى به نواحى زاب گشودند و محصولات زراعتى را غارت