تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
ابو فارس بعد از آنكه او را به مأمنش در قفصه رسانيدند جدا شدند و به ميان احياء خود در زاب ، رفتند . ولى هرگز به آنچه اميد مىداشتند نرسيدند . يعقوب و ابن مزنى او را در حالى ديدند كه پيكى از سوى ابو حمو آمده بود حاكى از اينكه نمىتواند آنان را يارى رساند . امير ابو زيان هم راه خود در پيش گرفته و رفته بود پس جز پشيمانى حاصلى به بار نياوردند . يعقوب آنان را ترغيب كرد كه نزد سلطان باز گردند . خود نيز پسرش محمد را با العزيز ابو عبد اللّه محمد بن هلال نزد سلطان فرستاد . سلطان عذر ايشان بپذيرفت و از خطايشان درگذشت و برادر خود ابو يحيى را فرستاد تا آنان را امان دهد . و بيش از آنچه آنان اميد مىداشتند در حقشان نيكى كرد . و الحمد للّه وحده .

غلبه ابن يملول بر توزر و باز گردانيدن آن

گفتيم كه يحيى بن يملول چون در بسكره بمرد از او پسرى ماند به نام ابو يحيى و گفتيم او چگونه در سال 782 با جمعى از اعراب مرداس و رياح به توزر رفت . چون سال 783 در رسيد ميان سلطان ابو العباس و بنى مهلهل از قبايل كعوب خلاف افتاد و آنان به زمستانگاههاى خود در صحرا رفتند . اميرشان يحيى بن طالب ، اين كودك يعنى ابو يحيى را از بسكره فراخواند و به احياء او در صحراى توزر فرود آمد و آن كودك را به محاصرهء آن سوق داد . جمعى از پيروان او از نواحى بلد و اعراب صحرا گرد آمدند و به پيكار به سوى شهر راندند و جنگ بياغازيدند المنتصر فرزند سلطان در توزر بود چندى نبرد كردند . پس ياران و پيروان خود را از اطراف گرد آوردند و شهر را سخت در محاصره گرفتند و به تصرف در آوردند المنتصر از شهر بيرون آمد و به خانهء يحيى بن طالب رفت و جان خويش نجات داد يحيى او را پناه داد و به مأمن خود در قفصه رسانيد عامل قفصه عبد اللّه تريكى در قفصه بود . ابن يملول بر توزر مستولى شد و هر چه با خود داشت و هر چه از ذخاير ايشان در توزر به دست آورد همه را به عربها اعطا كرد و افزون بر آن همه خراج آن سال شهر را به آنان بخشيد و باز هم نتوانست ايشان را خوشدل سازد . در تونس خبر به سلطان ابو العباس رسيد آهنگ توزر كرد و لشكر به بيرون شهر آورد و سپاه خود بررسى كرد و نقايص بر طرف نمود . و به ناحيهء اربس در حركت آمد و اعراب را دلجويى كرد و فرزندان ابى الليل را به قتال فرزندان مهلهل بسيج نمود و بيامد تا به فحص تبسه رسيد . چند روز در آنجا خود بياسود و لشكر بياسود تا از هر ناحيه مددها رسيد . سپس به سوى توزر راند . چون به قفصه رسيد برادر خود امير ابو يحيى و پسر خود امير المنتصر را با سپاهى بر مقدمه بفرستاد صولة بن خالد با قوم خود فرزندان ابو الليل ، نيز با آن دو بود و خود با تعبيه از پى ايشان براند . چون برادرش به توزر رسيد روزى چند شهر را در محاصره بداشت . سپس سلطان ابو العباس خود برسيد و لشكر پيش راند و از هر سو نبردى سخت درگرفت و تا شب ادامه يافت . روز ديگر نيز جنگ در پيوستند . ابن يملول ناتوان