تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
افتاد . همچنان سر شورش داشتند و هر جا آشوبگرى پديد مىآمد او را تقويت مىكردند و به سوى حضرت روانه مىساختند . دولت در اين روزها به آنان نمىپرداخت زيرا سرگرم حوادث جريد بود و اين امور از آن هنگام كه دولت حفصيان به دو قسمت تقسيم شده بود و صاحبان ثغور غربى قصد تطاول به حضرت داشتند ، پديد آمده بود . آنگاه مولاى ما سلطان ابو العباس در سراسر افريقيه فرمانرواى دولت حفصيان گرديد . او نيز به سبب خصومتى كه با صاحب تلمسان و لشكر آوردن او به تونس حاصل شده بود و نيز نبرد در ثغر بجايه و راندن لشكر بنى عبد الواد هر بار پس از بار ديگر و تجاوز برخى از بنى حفص به يارى عربها به افريقيه ، فرصتى براى نگريستن در اعمال بنى مكى نمىيافت . متولى رياست قابس در اين ايام عبد الملك بن مكى بن احمد بن عبد الملك و رديف او در اين مقام برادرش احمد بود . اين دو ، ابو تاشفين صاحب تلمسان را ترغيب مىكردند كه با سپاه خود و شورشيانى كه نزد او مىآيند به حضرت روند و چه بسا در مواقعى كه سلطان در پايتخت نبود اينان فرصت غنيمت شمرده به آنجا لشكر برده بودند . چنان كه در زمان عبد الواحد اللحيانى چنين كردند و ذكر آن گذشت . چون سلطان ابو الحسن بر تلمسان دست يافت و اثر بنى زيان بزدود سلطان ابو بكر براى سركوب اين گونه مدعيان فراغتى يافت . از جملهء رؤساى جريد كه همواره بر سر شورش بودند و به قفصه لشكر آوردند و آن را بگرفتند . اينان بترسيدند و احمد بن مكى به سلطان ابو الحسن پيوست تا مگر او را شفاعت كند و اين به هنگامى بود كه قافلهء حجاز كه از مغرب مىآمد از قابس عبور كرد و در آن قافله برخى از دختران سلطان بودند . او در بزرگداشت آنان و عرض خدمت نسبت به ديگر افراد قافله سعى فراوان كرد و آنان را مهمان نمود اين امر سبب شد كه چون به نزد سلطان رفت ، سلطان گراميش داشت و به مولانا ابو بكر نامه نوشت و شفاعتشان كرد . سلطان ابو بكر نيز به سبب حقى كه سلطان بر ذمهء او داشت شفاعت او بپذيرفت و از انتقام منصرف شد . چون مولانا سلطان ابو بكر درگذشت و درياى فتنه و خلاف به خروش آمد و دولت حفصيه بار ديگر دچار انقسام شد و صاحب تونس نتوانست چنان كه بايد آنان را گوشمال دهد ، بار ديگر بنى مكى و ديگران از رؤساى جريد سر بر داشتند و به وضع عصيان آميز پيشين بازگشتند و سر از طاعت به در كردند و از پرداخت باج و خراج سر بر تافتند و با فرمانروايان ناحيهء غربى بر طبل جنگ كوفتند . چون مولانا ابو العباس در دولت حفصيه فرمانروايى يافت و بار ديگر آن تفرقه از ميان رفت و بر بسيارى از ثغور عصيان زده مستولى گرديد ، رسولانى نزد اين امراى جريدى فرستاد . آنان گرد آمدند و به مذاكره پرداختند باشد راهى براى ادامهء سرپيچى بيابند . عبد الملك بن مكى به سبب ممارستش در فتنه انگيزى و تحريك شورشيان آنان را بر ضد دولت بسيج مىكرد . احمد برادر و معاون او در سال 765 به هلاكت رسيده بود و رياست قابس اينك تنها بر عهدهء او بود . شورشيان با او و او با شورشيان رابطه برقرار كرد و هر دو
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 457 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى