كرده بود . رسولان او در دوين قابس نزد سلطان آمدند . چون از كار قابس بپرداخت يكى از خواص خويش را به طرابلس فرستاد تا مراسم شروط و قرارها به جاى آرد و او پيروزمند باز گرديد . عبد الملك بن مكى بعد از خارج شدنش از قابس شبى چند در ميان احياء عرب به سر برد .
ناگهان حالش دگرگون شد و بمرد . پسر و نوادهاش به طرابلس رفتند . ابو بكر بن ثابت آنان را به شهر راه نداد . ايشان به زنزور از قراء طرابلس در آمدند و در كفالت جوارى - از بطون دباب - قرار گرفتند .
چون سلطان فتح قابس به پايان آورد به حضرت باز گرديد و در آغاز سال 782 به شهر در آمد . رسولان طرابلس با هداياى ابو بكر بن ثابت برسيدند . اين هدايا شمارى بردگان و انواع امتعه بود و مبالغى نيز به عنوان باج و خراج جمع آورى شده فرستاده بود . پس از استقرار سلطان در حضرت رسولان فرزندان ابى الليل بيامدند . خواستار عفو و بخشايش شده بودند .
سلطان بپذيرفت و صولة بن خالد را به نزدشان فرستاد . ابو صنعونه شيخ حكيم او را پذيرا آمد . باد پيروزى و كاميابى بر پرچم سلطان وزيدن گرفت و اين امر تا به امروز كه آغاز سال 783 است همچنان بر جاى است . و اللّه مالك الامور . لا رب غيره . . .
خبر از عصيان فرزندان ابو الليل سپس بازگشت ايشان به اطاعت
گفتيم كه فرزندان ابو الليل بعد از بازگشت سلطان از فتح قابس به اطاعت او در آمدند و به حضرت نزد او رفتند . سلطان نيز آنان را بگرمى بپذيرفت و از گناهانشان درگذشت . آنان نيز فرزندان خود را به گروگان نزد سلطان نهادند و به سوگندى كه خورده بودند وفادار ماندند .
ابو يحيى زكريا - برادر بزرگوار - با سپاهى براى گرفتن باج و خراج از هواره - كه در ايام اين فتنهها در اداى آن تعلل كرده بودند - بيرون رفت . فرزندان ابو الليل و هم پيمانان ايشان - بنى حكيم - نيز با او بودند . ابو يحيى اموال گرد آورد و سراسر آن ناحيه زير پى سپرد و به حضرت باز گرديد . اينان با او نزد سلطان شدند و از او خواستند كه به وعدهء خود در باب فرستادن سپاهى همراه ايشان به بلاد جريد براى گرفتن باج و خراج از اقطاعاتشان وفا كند .
سلطان نيز سپاهى به سردارى ابو فارس با ايشان همراه كرد . ايشان با ابو فارس به ايحاء خود رفتند . ابن مزنى و ابن يملول و ابن يعقوب بن على بارها نزد فرزندان ابو الليل رسولانى فرستاده و از آنان خواسته بودند كه با آنان همراهى و همدلى كنند و از سلطان ابو العباس رخ برتابند و به فرمانرواى تلمسان بگروند .
چون ابو زيان را در بسكره - چنان كه گفتيم - دربند كردند ، جوانه حلاف در دل فرزندان ابو الليل سر بزد و به يعقوب بن على پيوستند زيرا مىپنداشتند با اين عمل بار ديگر قدرت از دست رفته را فرا چنگ آرند و بر آنچه از دست دادهاند از ضواحى افريقيه استيلا يابند . پس از او