كرده درباره او به پسرش ابو بكر سفارش كرد . ابو بكر نيز سفارش پدر به جاى آورد و احمد بن ابى زيد نيز چنان كرد كه ابو بكر جز به مشورت او كارى نمىكرد و زمام حل و عقد كارها به دست او سپرد . احمد بن ابى زيد را كم كم هواى خودكامگى در سر افتاد و منتظر وقت آن بود .
قضا را امير ابو بكر از قفصه به ديدار برادر خود المنتصر به توزر رفته بود . و يكى از موالى خود به نام عبد اللّه تريكى را به جاى خود نهاده بود . سلطان او را نزد پسر فرستاده بود و حجابت او به دو داده بود . چون امير از شهر دور شد ، احمد بن ابى زيد جمعى از اوباش و حادثهجويان را گرد خود جمع كرد و در كوچههاى شهر به گردش در آمد و هاتفى كه با او بود مردم را به شورش و نقض طاعت ندا مىداد . احمد بن ابى زيد به قصبه آمد و عبد اللّه دروازه بر روى او بر بست و با او به جنگ پرداخت و در برابرش مقاومت ورزيد . عبد اللّه در قصبه بر طبل فرو كوفت . ساكنان قراى اطراف بشنيدند و بيامدند . آنان را از درى كه در قصبه بود به درون آورد . چون شمارشان افزون شد ابن ابى زيد نوميد شد و يارانش از گردش پراكنده شدند و او خود متوارى شد .
عبد اللّه از قصبه بيرون آمد و بسيارى از شورشيان را دستگير كرد و به زندان فرستاد و بر شهر مستولى شد و آشوب فرو نشست . خبر به مولا ابو بكر رسيد و شتابان به قفصه بازگشت . به محض ورود شورشيان زندانى را گردن زد و منادى را گفت كه ندا در دهد كه از احمد بن ابى زيد و برادرش بيزار است . پس از چند روز نگهبانان آن دو را يافتند كه در جامهء زنان بر درگاه نشسته بودند . هر دو را بگرفتند و نزد امير آوردند . آن دو را نيز گردن زد و بر تنهء نخل بردار كرد . آن دو از مترفين بودند و عبرت ديگران شدند كه هم در دنيا خسران زده بودند و هم در آخرت .
و اين خسرانى آشكار است . المنتصر صاحب توزر در اين هنگام در باب ابن خلف به شك افتاد و از عواقب اعمال او بترسيد و او را در زندان بكشت . و هيچ بر او رحم نياورد . سلطان شهرهاى جريد را همه در طاعت خويش در آورد و همچنان پيروزمند فرمان مىراند تا باقى حوادث را بياوريم .
خبر از فتح قابس و انتظام آن در قلمرو سلطان
اين شهر همواره در عصر دولت حفصيان از آن بنى مكى بود كه در اين روزگار مشهور همگاناند و ما به ذكر اخبار و نسب و آغاز كارشان خواهيم پرداخت . آغاز رياستشان در خدمت امير ابو زكرياى اول بود به هنگامى كه در سال 726 در قابس فرمان مىراند . و اين خاندان به دو اختصاص داشتند . چون تصميم گرفت كه بر ضد برادرش شورش كند ، با آنان گفتگوهاى نهانى داشت . آنان نيز اجابتش كردند و دست بيعت به او دادند . از اين رو چون در افريقيه امارت يافت اين حق ديرين را رعايت كرد و آنان را به رياست شوراى شهرشان معين نمود .
آنگاه كه از نفوذ دولت حفصيان در نقاط دور دست كاسته گرديد آنان را هواى استبداد در سر