تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
او فرود آمد . در آنجا از ظروف و امتعه و آلات خوان از زر و سيم آن قدر يافت كه هيچ پادشاهى از پادشاهان زمين را همانند آنها نبوده است . بعضى از مردم نيز بيامدند و ودايعى كه در نزد ايشان بود از گوهرهاى نفيس و زيورها و جامه‌ها تقديم كردند و از آنها برائت حاصل كردند . سلطان امارت توزر را به فرزندش المستنصر داد و او را در قصر ابن يملول جاى داد سلطان خلف بن خلف صاحب نفطه را به خدمت خواند او نيز بيامد و اطاعت آورد . سلطان امارت شهر نفطه و اعمال آن را به او ارزانى داشت . نيز حجابت فرزند خود را در توزر به او داد و او را نيز در توزر نهاد و به حضرت روان گرديد . اعرابى كه سر خلاف داشتند هنگامى كه ديدند سلطان بر شهرهاى جريد غلبه يافته از آن سو بر ارتفاعات دست يافتند . چون به حضرت مىرفت راه بر او گرفتند . سلطان آنان را سركوب كرد . آنان به سوى بلاد غربى گريختند بدان اميد كه از آنجا حمله‌اى را ساز كنند ، زيرا ابن يملول از فرمانرواى تلمسان مدد خواسته بود . يكى از ايشان به نام منصور بن خالد و نصر بن منصور پسر عمش آنسان كه از ابو تاشفين يارى مىطلبيدند به تلمسان آمده يارى مىخواستند . صاحب تلمسان آنان را به وعده‌هايى دلخوش ساخت ولى چون به عجز او آگاه شدند بازگشتند . صوله پس از آنكه براى خود از سلطان امان گرفت نزد سلطان آمد در آنجا در باب قومش نيز با او قرارهايى نهاد ولى چون به نزد قوم خود بازگشت آنان ، آن قرارها و شروط را نپذيرفتند . سلطان با سپاهيان و اولياء عرب خود از حضرت حركت كرد . مهاجمان از برابر او گريختند . سلطان سه بار آنان را فرو كوفت زيرا آنان نيز سه بار با سلطان در آويختند عاقبت خود را به قيروان رسانيدند و رسولان خويش نزد سلطان فرستادند و اظهار اطاعت كردند سلطان شروط خويش اعلام داشت و آنان آن شرط بپذيرفتند و سر به ربقهء طاعت نهادند و بر آن گونه كه خواست سلطان بود عمل كردند . و تا به امروز بر همان قرار و منوال‌اند .

خبر از شورش مردم قفصه و هلاكت خلف بن على ابن خلف

چون خلف بن على بن خلف به حاجبى المنتصر پسر سلطان ابو العباس منصوب شد و علاوه بر آن امارت نفطه نيز به او واگذار گرديد ، از سوى خود عاملى در آنجا نهاد و خود با المنتصر به توزر آمد . او را متهم كردند كه با ابن يملول روابطى برقرار كرده است جاسوسان برگماشتند تا نامه‌اى به خط معروف ، كاتب او به دست آمد كه به ابن يملول و يعقوب بن على امير دواوده نوشته بود و آن دو را به آشوب تحريض كرده بود . المنتصر او را بگرفت و به زندان كرد و عمال خود به نفطه فرستاد و بر اموال و ذخاير او مستولى گرديد و ماجرا به پدر خبر داد . سلطان چون نقض طاعت و سعى او را در خلاف ديد او را از نظر بيفكند . پيش از آنكه سلطان قفصه را فتح كند مردى از خاندانهاى آن به نام احمد بن ابى زيد به دو گراييده و در ركابش به شهر در آمده بود . چون شهر را تصرف كرد حق آن مرد را نيز رعايت