تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
در حركت آمد . فرزندان ابو الليل به دفاع از اهل جريد تظاهر كردند و روزى چند سلطان را متوقف ساختند سپس از برابر او واپس نشستند . سلطان بر رعاياى ايشان مرنجيزه غلبه يافت . اينان از بقاياى بنى يفرن بودند كه با برخى قبايل هواره و نفوسه و نفزاوه ضواحى افريقيه را آبادان ساخته بودند . حكام از آنان باج و خراجهاى بسيار مىگرفتند . چون عربها بر سرزمينهاى افريقيه غلبه يافتند و در گرفتن اقطاعات با يك ديگر به رقابت پرداختند ، اين قبايل مرنجيزه به اقطاع فرزندان حمزه در آمدند . از آن پس به سبب اموالى كه آنان مىپرداختند و چارپايان و محصولات كه تقديم مىداشتند ثروتشان افزون گرديد و با سوارانى كه در اختيارشان مىگذاشتند ياراى آن مىيافتند كه با سلطان در پيكار پايدارى ورزند . سلطان در اين سال بر آنان مستولى شد و اموالشان را هر چه بود ببرد و مردانشان را اسير كرد و به زندان تونس فرستاد و مادهء فساد ايشان قطع نمود . بدين طريق تا ابد باد قدرتشان فرو نشست و بال اعتلايشان چيده شد و در كارشان فتورى عظيم پديد آمد . سلطان به حضرت باز گرديد و پيروانش پراكنده شدند . ابو صنعونه نيز از او ببريد و به فرزندان ابو الليل پيوست . آنگاه لشكر به حضرت آوردند و روزى چند بر در شهر درنگ كردند و دست به حمله‌اى چند يازيدند و پراكنده بازگشتند . پس از رفتن آنان ، در آغاز فصل تابستان سلطان بيرون آمد روى به سواحل نهاد و به سوى سوسه و مهديه رفت و باج و خراج آن اوطان كه از آن ابو صنعونه بود بستد ، سپس به قيروان شد و از آنجا رهسپار قفصه گرديد . فرزندان ابو الليل به مدافعت گرد آمدند . فرمانرواى توزر نيز اموالى گسيل داشت ولى از آن سودى حاصل نشد . سلطان به قفصه راند و سه روز در آنجا درنگ كرد . مردم شهر در عصيان خود پاى فشردند و به پيكار برخاستند . لشكر سلطان به بريدن نخلها دست گشود . رعايا از اماكن خود به نزد او شتافتند و احمد بن العابد سر كردهء خود و پسرش محمد را كه بر پدر تحكم مىكرد تسليم او نمودند . احمد بن العابد نزد سلطان آمد و شرط اطاعت به جاى آورد و باج و خراج به گردن گرفت و به شهر باز گرديد و مردم بر سر هم موج مىزدند و آهنگ خروج از شهر داشتند سلطان برادر خود ابو يحيى را با جمعى از خواص و اوليا به شهر فرستاده بود . او احمد بن العابد را در خارج شهر يافت و نزد سلطان فرستاد و خود به قصبه داخل شد و سراسر شهر را در تصرف آورد . سلطان فرمان داد محمد بن عابد را نيز در حال گرفته نزد احمد فرستادند آنگاه بر همهء ذخاير اموالشان مستولى گرديد و سراهاى آنان به باد غارت داد . بزرگان و سران شهر نزد سلطان گرد آمدند و با او بيعت كردند . سلطان فرزند خود ابو بكر را بر آنان امارت داد و خود شتابان به توزر راند . خبر فتح قفصه به ابن يملول رسيد . در حال سوار شد و زن و فرزند و آن مقدار از ذخاير خود را كه به وزن سبك و به قيمت سنگين بود برگرفت و به زاب رفت . مردم توزر اين خبر به سلطان دادند . سلطان در ميان راه او را بديد و به شهر راند و شهر را بگرفت و بر ذخاير ابن يملول مستولى گرديد و در قصرهاى
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 454 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى