آن اعمال و پاى فشردنش در عناد و همرايى و همرازى با گمراهان و امراى منحرف جريد سرزنش كرد . سپس از كشتنش منصرف شد و او را در زندان بداشت تا سال 779 كه هم در زندان به هلاكت رسيد .
خبر از استقلال امرا كه همه از فرزندان بودند در ولايت ثغور غربى
در آن هنگام كه سلطان ابو العباس به تحريض مردم افريقيه عزم آن ديار كرد و شيخ كعوب منصور بن حمزه بيامد و در ترغيب او بيفزود ، توجهش به ثغور غربى جلب گرديد پس در ميان فرزندان خود نظر كرد تا كداميك شايستهء آن است كه بدان نواحى گسيل شود . اختيارش بر امير ابو عبد اللّه كه خداوند به عنايت خود او را مخصوص الطاف پدر ساخته بود قرار گرفت پس منشور امارت بجايه و اعمال آن را به نام او صادر فرمود و در كاخهاى شاهى آنجا فرود آورد و دست او را در اموال و سپاه گشوده گردانيد . همچنين غلام خود ، سردار سپاه بشير ، را كه سيف الدوله لقب داشت امارت قسنطينه و ضواحى آن داد . او را نيز در كار سپاه عنان اختيار داد . اين مرد در برندگى و دليرى بىهمتا بود . بسيارى از سجايا و خصال فرمانروايى را به سبب توقف كار در دواوين سلطان به مرور ايام فرا گرفته بود و همواره در سفر و حضر در ركاب سرور خويش بود . به هنگامى كه به قسنطينه لشكر برده بود مدتى دراز در حبس و بند گذرانيده بود تا چون بار ديگر سرورش به مقام و عزت باز آمده بود او نيز به عزت و شوكت ديرين دست يافته بود . اين امور سبب شد كه سلطان او را گرامى دارد و به راى و نظر او در باب امور سپاه اطمينان داشته باشد و او را در جنگها بر مقدمهء سپاه روانه دارد . چون بجايه را در تصرف آورد و آن را مورد توجه خود ساخت ، فرمانروايى قسنطينه به او داد و به آنجا فرستاد و فرزند خود ابو اسحاق را نيز با او همراه كرد . چون ابو اسحاق خردسال بود بشير را به كفالت او برگزيد . سپس به هنگام نهضت به افريقيه او را نيز با لشكرش فراخواند و به هنگام فتح در خدمت سلطان بود سپس او را به مقر فرمانرواييش قسنطينه باز گردانيد و بر عزت و اختيارش بيفزود . و او همواره در اين مقام ببود تا درگذشت .
سلطان پسر خود ابو اسحاق را نزد پادشاه مغرب سلطان ابو فارس عبد العزيز بن على فرستاده بود و اين به هنگامى بود كه سلطان بر تلمسان غلبه يافته بود و اينان براى تهنيت و پاشيدن بذر دوستى رفته بودند . شيخ موحدين در دربار او يعنى ابو اسحاق بن ابى هلال نيز همراه او بود و ما پيش از اين از او و از پدرش سخن گفتيم . پادشاه مغرب هر دو را به اكرام تمام پذيرا شد و در حقشان نيكى كرد و در سال 773 هر دو را با پيامى جميل باز گردانيد . امير ابو اسحاق به قسنطينه مقر حكومت خويش داخل شد . سلطان منشور امارت آن را با القاب ملك و رسول آن به نزد او فرستاد و چون هنوز خردسال بود زمام اختيارش به دست