خبر از فتح جربه و انتظام آن در قلمرو سلطان ابو العباس
محمد بن ابى القاسم بن ابى العيون ، از آن هنگام كه ابو عبد اللّه بن تافراكين او را بر اين جزيره امارت داد ، شيوهء رفتار همسايگان خود را چون مردم قابس و طرابلس و ديگر بلاد جريد در پيش گرفت و در برابر سلطان سر به سركشى برداشت و كوس استبداد كوفت و دعوى استقلال در امارت نمود . در باب اسلاف او گفتيم كه پدرش در ايام حاجب ابو محمد بن تافراكين در در تونس صاحب الاشغال بود . و او به همين سبب كه كاتب ابو عبد اللّه پسر ابو محمد بن تافراكين بود امارت جربه يافت و اين به هنگامى بود كه جربه به دست او فتح شد .
و چون از نزد مولا ابو اسحاق گريخت آهنگ جربه نمود بدين اميد كه به سبب سابقهء خدمتى كه ميان آن دو بوده در پناه او خواهد آسود ولى به شهر راهش نداد . سپس با شيوخ جزيره - از بنى سمومن در نهان به گفتگو پرداخت و آنان را به امتناع از اوامر سلطان و فرمانروايى خويش فراخواند ، اجابتش كردند و در ايام دولت مولا ابو اسحاق و بعد از او پسرش همچنان به استقلال فرمان مىراند و سر به فرمان نمىآورد .
چون مولانا سلطان ابو العباس بر تونس مستولى شد ، وحشت و اضطرابش فرو گرفت و با رؤساى جريد به سگالش نشست كه ياريش كنند تا از دولت و ديار خويش دفاع كند .
و در اين راه نيز گامهاى بلندى برداشت . سلطان ابو العباس مىديد كه چنان كه بايد فرمان نمىبرد و در دادن خراج تعلل مىورزد ، همهء اينها در دل نگهداشت تا روزى او را گوشمال دهد .
و چون شهرهاى ساحلى و ثغور آن را فتح كرد ، پسر خود امير ابو بكر را با سپاهى به جربه فرستاد محمد بن على بن ابراهيم ، از فرزندان شيخ موحدين ابو هلال ، از خواص دولت و فرمانرواى بجايه در عصر المستنصر نيز با او همراه شد . براى محاصرهء جربه چند كشتى جنگى هم در دريا به حركت آمدند . امير با سپاه خود از دريا به خشكى آمد و دژ قشتيل را وارسى كرد . ابن ابى العيون در آن دژ موضع گرفته بود و شيوخ الجزاير كه از بربر بودند از گرد او پراكنده شده بودند .
مدافعان دژ چون ديدند ياراى دفاعشان نيست و سپاه سلطان از دريا و خشكى آنان را در ميان گرفته است . نزد سردار ناوگان فرود آمدند و دژ را تسليم او كردند و خود به لشكرگاه امير روى نهادند . ابو عبد اللّه بن ابى هلال با خواص امير و حواشى او بيامدند و به دژ داخل شدند .
محمد بن ابى العيون را بگرفتند و بند بر نهادند و در حال به كشتى بردند و در آنجا بداشتند .
سپس بر سراى او مستولى گشتند و كسى را بر آن بلاد امارت دادند و خود نزد سلطان باز آمدند . محمد بن ابى العيون به حضرت در آمد و در ديوان جاى گرفت . سپس او را بر شترى نشاندند و به قصبه بردند و گرداگرد بازارهاى شهر بگرداندند تا همگان بدانند چسان به عقوبت خداوندى دچار شده است . سلطان ابو العباس او را به حضور فراخواند و به سبب ارتكاب