تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
هلاك شد . از ميان قومش پسرش محمد به جاى او نشست . چون ابو محمد عبد الواحد بن ابى حفص در حكومت افريقيه راه خودكامگى پيش گرفت بر سر ميورقى لشكر برد و او را در حمه شكست داد . طايفه‌اى از قوم محمد بن مسعود منهزم شدند . از ايشان بود پسرش عبد اللّه و پسر عمش حركات بن ابى الشيخ بن عساكر بن سلطان ، و شيخى از شيوخ قره . پس گردن همه را بزد يحيى بن غانيه به زادگاه خود در صحراء گريخت . احوال اين قبايل از هلال و سليم و اتباع ايشان بر اين منوال بود . اكنون اخبار ايشان و سرانجام امورشان را مىآوريم و يك يك فرقه‌هاى آنان را مىشمريم . نخست به ذكر آنهايى كه در اين عهد در حى خود زندگى مىكنند مىپردازيم . آنگاه آنهايى را كه منقرض شده‌اند و از اثبج آغاز مىكنيم . زيرا در ايام توانمندى صنهاجه رياست با آنها بود سپس از جشم ياد مىكنيم كه در شمار اثبج است . آنگاه از رياح و زغبة و سپس از معقل سخن مىگوييم . زيرا اينان در عداد هلال‌اند . سپس به ذكر سليم مىپردازيم كه بعد از ايشان آمده‌اند . و اللّه الخلاق العليم .

خبر از اثبج و بطون آن كه از هلال بن عامرند از طبقه چهارم

اثبج‌ها از بنى هلال‌اند . شمارشان از ديگر تيره‌هاى بنى هلال فزونتر و بطونشان بيشتر است و بر همهء بنى هلال تقدم داشته‌اند . از ايشان است : ضحاك و عياض و مقدم و عاصم و لطيف و دريد و كرفه و غير ايشان چنان كه از نسبشان بر مىآيد . دريد را در بطن است : توبه و بختر . مىپندارند كه اثبج پسر ابو ربيعه نهيك بن هلال است و كرفه پسر اثبج است . اينان را جمعيت و قوت بود و يكى از احياء معتبر بنى هلال در افريقيه بودند . مواطنشان روبروى كوه اوراس و در جانب شرقى آن بود . چون اثبج با غلبه بر صنهاجه بر نواحى غلبه يافت ميانشان اختلاف افتاد . زيرا حسن بن سرحان كه از دريد بود شبانة بن الاحيمر را كه از كرفه بود ، بىخبر و ناگاهان بكشت . سپس ميان خواهرش جازيه با شوى خود ماضى بن مقرب بن قره خلاف افتاد و او به برادر خود پيوست . برادر او را از بازگشتن به نزد شوى منع كرد . خاندان قره و كرفه بر ضد حسن و قومش همدست شدند . عياض نيز آنان را يارى داد و اين فتنه همچنان ببود تا حسن بن سرحان كشته شد . فرزندان شبانة بن الاحيمر او را به انتقام خون پدرشان كشتند . پس از چندى دريد بر كرفه و عياض و قره غلبه يافت . فتنه ميان اثبج‌ها به دراز كشيد و سبب تفرقه آنان شد . در اين هنگام كه در آنها تفرقه افتاده بود دولت موحدين سر برداشت . در اين دولت فرمانروايى با صنهاجه بود . چون موحدين افريقيه را گرفتند ، جماعتى از اثبج را به مغرب منتقل كردند . از اين جمله بودند : عاصم و مقدم و قره و اتباع ايشان از جشم . همهء اينان - چنان كه خواهيم گفت - در مغرب فرود آمدند .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 24 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى