تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤

خبر از حركت ابو حمو موسى بن عثمان و بنى عبد الواد به بجايه

ميان امير ابو عبد اللّه صاحب بجايه و پسر عمش سلطان ابو العباس فتنه بالا گرفت و از سويى ميان او و بنى عبد الواد هم كه بر تدلس غلبه يافته بودند جنگ و ستيز بود ، چون امير ابو عبد اللّه او را ياراى نبرد در دو جبهه نبود بناچار با بنى عبد الواد تن به صلح داد و به نفع آنان از تدلس صرف نظر كرد و آن را به سردارى كه محاصره‌اش كرده بود تسليم نمود و رسولان خود را نزد سلطانشان ابو حمو به تلمسان فرستاد . ابو حمو دختر خويش به او داد و با جهيزى در خور امثال او به خانهء شوى فرستاد . چون سلطان ابو العباس بر امير ابو عبد اللّه در بجايه غلبه يافت ، و او در هنگام نبرد كشته شد ، ابو حمو به سبب قتل داماد خود به خشم آمد و آن را وسيله‌اى براى لشكركشى به بجايه قرار داد و از تلمسان با هزاران تن سپاهى رهسپار بجايه شد و عربها از برابر او واپس نشستند تا به موطن حمزه رسيد . در آنجا ابو الليل بن موسى بن زغلى با قوم خود بنى يزيد از مقابلش گريختند و به كوههاى زواوه كه مشرف بر موطن حمزه بود موضع گرفتند . رسولان خود را نزد او فرستاد تا آنان را به فرمانبردارى فراخواند ولى او همه را دست بر بست . يحيى نوادهء ابو محمد صالح كه از سلطان ابو العباس بريده و به ابو حمو پيوسته بود نيز در ميان ايشان بود . يحيى از آن رو به اين رسالت آمده بود كه ميان او و ابو الليل سابقهء دوستى بود ولى ابو الليل او را نيز بگرفت و بكشت و سرش را به بجايه فرستاد و در برابر ابو حمو و لشكرش پايدارى كرد . ابو حمو به سوى بجايه در حركت آمد و لشكرگاه خود در خارج شهر بر پاى نمود و روزى چند پيكار كرد و همهء آلات محاصره را گرد آورد . سلطان ابو العباس در شهر بود و سپاهش با بشير مولاى او به تاكرارت رفته بود . ابو زيان بن عثمان بن عبد الرحمان كه پسر عم ابو حمو و از رجال خاندانشان بود با ايشان بود . ابو زيان بن عثمان از مغرب آمده بود و در حضرت بر سلطان ابو اسحاق فرود آمد . حاجب ، ابو محمد بن تافراكين حق خاندان او رعايت كرد و به اكرامش كوشيد . چون امير ابو عبد اللّه بر تدلس غلبه يافت ، از تونس او را فراخواند كه امارت تدلس دهد . تا ميان او و ابو حمو واسطه باشد و او براى لشكركشى به قسنطينه خيالش راحت باشد . ابو زيان به زودى اجابت كرد و از تونس بيرون آمد . اما در راه ابو العباس راه بر او گرفت و او را نزد خود نگهداشت و در عين محبوس بودن با او روشى در نهايت اكرام در پيش گرفت چون ابو العباس بر بجايه غلبه يافت و از آمدن ابو حمو آگاه شد او را از بند برهانيد و در بزرگداشت جانب او مبالغت ورزيد و فرمانروايى داد و همهء اسباب و لوازم اين مقام را به دو ارزانى داشت . ابو زيان با سپاه بشير غلام ابو العباس بيرون آمد تا بنى عبد الواد را از گرد پسر عم خود ابو حمو كه از سوء تدبير او در فرمانروايى و ستمگريش ملول شده بودند برانگيزد .