تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
را از شر او برهاند و اين كار به دست مولاى ما سلطان ابو العباس ميسر گرديد و ما به ذكر آن خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از فتح تونس و استيلاى سلطان ابو العباس احمد ( دوم ) بر آن و استقرار دعوت حفصيان در ديگر اعمال افريقيه و ممالك آن

سلطان ابو اسحاق ابراهيم ( دوم ) فرمانرواى تونس به سال 770 - چنان كه گفتيم - بمرد و غلام او منصور سريحه و حاجبش البالقى ، پسر او امير خالد ابو البقاء ( دوم ) را كه كودكى نوباوه بود به جاى پدر نشاندند . اين دو نتوانستند آنچنانكه بايد سياست دولت او را اداره كنند . در همان آغاز كار منصور بن حمزه امير بنى كعب را كه بر ضواحى غلبه يافته بود ، تطميع كردند تا آنان را در امر حكومت يارى نمايد . سپس با او به مخالفت برخاستند . منصور بن حمزه نيز آنان را رها كرده به سلطان ابو العباس احمد ( دوم ) پيوست . سلطان ابو العباس در ثغور غربى كمين كرده و چشم به حوادثى كه در حضرت مىگذشت دوخته بود تا در موقع مناسب حمله را آغاز كند . منصور بن حمزه سلطان ابو العباس را به تصرف ملك خويش برانگيخت تا آنچه كه را از دست داده است تلافى كند و با روى فرو ريخته را مرمت نمايد . سلطان ابو العباس از هر كس ديگر بدين امر شايسته‌تر بود كه شرف نفس و جلالت قدر و قدرت ملك و سلطنت را در يك جاى جمع داشت وصيت عدالت و حسن سيرت او به همه جا رفته بود . و اهل مملكتش در امن و امان مىزيستند . زيرا نه خود بر آنان ستم مىكرد و نه از ديگرى بر آنان ستمى مىرفت . سلطان ابو العباس به نداى منصور بن حمزه پاسخ داد و براى نهضت عزم خويش جزم كرد . مردم قسنطينه نيز از او چنين درخواست كرده بودند . سلطان ابو عبد اللّه بن ابى محمد بن تافراكين را به قسنطينه فرستاد تا بنگرد كه فرمانبردارى ايشان تا چه درجتى است . ابو عبد اللّه برفت و از آنان بيعت به فرمانبردارى گرفت و بيامد . سلطان ابو العباس ، يحيى بن يملول مقدم توزر و خلف بن خلف مقدم نفطه را شتابان بفرستاد . آنان برفتند و پس از اندكى مردم قسنطينه به فرمان سلطان ابو العباس در آمدند . سپس سلطان از بجايه لشكر در حركت آورد و به مسيله راند . ابراهيم فرزند عم او امير ابو زكرياى اخير در مسيله بود . فرزندان سليمان بن على - از دواوده - او را از تبعيدگاهش تلمسان ، فراخوانده بودند . و به امارت خويش برگزيده بودند و از او خواسته بودند كه به بجايه رود و حقى را كه پس از مرگ برادرش ابو عبد اللّه به او مىرسد مطالبه كند و اين امر به تلقين و توطئه ابو حمو صاحب تلمسان و وعده‌ها و وعيدهاى او بود . چون سلطان به مسيله رسيد آنان پيمانى را كه با ابراهيم بسته بودند شكستند و از او بيزارى جستند و او را به جايى كه از آنجا آمده بود باز گردانيدند . سلطان به بجايه باز گرديد . آنگاه از بجايه رهسپار تونس شد . رسولان