تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
اما امير ابو عبد اللّه صاحب بجايه به مرزهاى وطنش نزديك شد . فرزندان سباع كه ساكنان ضاحيه بودند و نيز دواوده‌اى كه در بيابانش مىزيستند گرد او را گرفتند و او با اين جماعات به سوى شهر رفت و چند روز نبرد كرد . چون در برابر مقاومت مدافعان كارى نتوانست كرد از آنجا نزد بنى ياورار شد و فرزندان محمد بن يوسف و عزيز بون ساكنان ضاحيه را كه از سدويكش بودند به خدمت گرفت . ولى ديرى نپاييد كه از او بريدند و به خدمت عمش كه در بجايه بود پيوستند . ابو عبد اللّه با جماعت دواوده به بيابان رفت تا بعدها به ذكر باقى احوال او پردازيم .

خبر از رسيدن برادر ، امير ابو جبى زكريا از تونس و فتح او بونه را و استيلاى او بر آن

امير ابو جبى زكريا ، از آن هنگام كه برادرش ابو العباس او را به نزد عمش سلطان ابو اسحاق به يارى خواستن فرستاد همچنان در تونس باقى ماند . در آنجا از استيلاى سلطان ابو عنان بر قسنطينه خبر يافت . سپس به هنگامى كه مولاى ما ابو العباس از مغرب بازگشت و بر قسنطينه استيلا جست ، ابو محمد بن تافراكين از او بيمناك شد كه مبادا به نزد او رود و او را مغلوب اوامر خود سازد . پس چاره آن ديد كه او را از حركت باز دارد ، آنگاه او را در قصبه زندانى كرد ولى تحت كرامت و رعايت خويش . پس از آنكه سلطان ابو الحسن راه مصالحه در پيش گرفت از پى او فرستاد . ابو محمد او را آزاد كرد . چون امير ابو يحيى به نزد برادر خود به قسنطينه رفت براى او لشكرى ترتيب داد و او را به بونه فرستاد . امير ابو يحيى در سال 762 بونه را تصرف كرد . آنگاه منشور امارت آن به نام او صادر شد و او با لشكر خود در آنجا فرود آمد و بونه به منزلهء شهر مرزى مملكت بود . و اين حال بر دوام بود تا باقى ماجرا را باز گوييم . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از استيلاى امير ابو عبد اللّه محمد بر بجايه سپس بر تدلس

چون سلطان ابو عبد اللّه از مغرب بيامد ، بر در شهر بجايه فرود آمد و چون نتوانست به شهر در آيد به ميان احياء عرب رفت . فرزندان يحيى بن على بن سباع ملازم او بودند ابو عبد اللّه در ميان آن قبايل زيستن گرفت ولى در طلب تصرف بجايه از پاى نمىنشست . آنان نفقهء عيال و اولاد و هزينهء حشم او را به عهده گرفتند و او را در مسيله يكى از اوطان خويش جاى دادند و درآمد باج و خراج آن را به او سپردند . سلطان ابو عبد اللّه پنج سال بر اين حال ببود و هر سال از آنجا به بجايه مىتاخت . در سال پنجم از آنان روى گردانيد و به فرزندان على بن احمد گرويد . و بر يعقوب بن على فرود آمد . يعقوب بن على او را در مقره يكى از شهرهاى خود جاى داد تا از راى ابو اسحاق عم او در باب رفتنش به تونس آگاه شد ، زيرا ابو اسحاق انتظار هلاكت