خبر از فتح جربه و دخول آن در دعوت سلطان ابو اسحاق ابراهيم فرمانرواى تونس
جزيرهء جربه از جزاير دريايى است كه نزديك قابس است و اندكى در مشرق آن . طول اين جزيره از مغرب به مشرق شصت ميل است و عرض آن در جانب غربى بيست ميل و در جانب شرقى پانزده ميل است . ميان آن و بندر آن در ناحيهء مغرب شصت ميل است . درختانش انجير و خرما و زيتون و انگور است مخصوصا سيب آن مشهور است . كارشان پشمريسى است و از آن جامههاى نقشدار براى پوشاندن سراسر بدن و بى نقش براى لباس مىبافند . آن پارچهها را به اقطار عالم مىبرند و مردم از آنها لباس مىدوزند . ساكنانش بربرند و از قبايل كتامه . و تا به امروز سدويكش و صدغيان از بطون ايشان در آنجا سكونت دارند . همچنين از نفزه و هواره و ديگر شعوب بربر . در قديم بر كيش خوارج بودند و امروز دو فرقهء خوارج در آنجايند :
يكى وهبيه در ناحيهء غربى كه رياستشان در ميان بنى سمومن است و ديگر نكاره در ناحيهء شرقى . ظهور و رياست سراسر جزيره با بنى سمومن است . فتح جربه در آغاز اسلام به دست رويفع بن ثابت بن سكن بن حارثه از بنى ملك بن النجار از انصار و از جند مصر بود . معاويه در سال 46 او را امارت طرابلس داد و او به غزاى افريقيه رفت و جربه را در سال 47 فتح كرد .
از كسانى كه در اين جنگ حضور داشتند حنش بن عبد اللّه الصنعانى بود كه به برقه باز گرديد و در آنجا بمرد . جربه همواره در دست مسلمانان بود تا آن هنگام كه دين خوارج به بربر آمد و بربرها آن را پذيرفتند . سپس حوادث ابو يزيد خارجى در سال 331 پديد آمد . پس از آنكه ابو يزيد و خوارجش به جنگ وارد جربه شدند مردم كيش او را پذيرفتند و رئيس آن ابن كلدين [ 1 ] در اين نبرد كشته شد و پيكر او را بردار كردند .
سپس المنصور اسماعيل جربه را باز پس گرفت و اصحاب ابو يزيد را كشت . چون عربهاى صنهاجه بر ضواحى غلبه يافتند . مردم جربه به تأسيس ناوگان جنگى پرداختند و به غزو سواحل رفتند .
آنگاه على بن يحيى بن تميم بن معز بن باديس به سال 509 با ناوگان خود به جنگ جربه شد . تا همه سر به فرمان نهادند و ريشهء فساد قطع گرديد و اوضاع آرامش يافت .
در سال 529 هنگامى كه مسيحيان بر سواحل افريقيه استيلا يافتند ، جربه را نيز تصرف كردند ولى در سال 548 مردم جربه بر آنان شوريدند و از شهر بيرونشان كردند . سپس بار ديگر بر آن غلبه يافتند و مردم را اسير كردند و كشاورزان و رعايا را به بيگار گرفتند . ولى بار ديگر به تصرف مسلمانان درآمد و همواره بين مسلمانان و مسيحيان دست بدست مىگشت تا آنگاه
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءB: كلد بن و در نسخهءD: ابن الدين .