تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩

خبر از بازگشت امرا از مغرب و استيلاى سلطان ابو العباس بر قسنطينه

چون سلطان ابو عنان درگذشت پس از او وزيرش حسن بن عمر به كار پرداخت و فرزند سلطان يعنى محمد السعيد را - چنان كه در اخبار او خواهيم آورد - به جاى او نشاند سلطان محمد السعيد را با امير ابو عبد اللّه صاحب بجايه دشمنى بود ، از اين رو در آغاز حكومتش او را گرفت و در بند كشيد زيرا بيم آن داشت كه بر بجايه قلمرو پيشين خود چنگ اندازد . سلطان ابو العباس از زمانى كه ابو عنان او را به سبته برده بود و نگهبانان بر او گماشته بود ، همچنان در آنجا مىزيست . چون منصور بن سليمان از بزرگان دولتشان زمام امور به دست گرفت و به البلد الجديد كه دار الملك بود لشكر برد و ساير ممالك و اعمال به اطاعتش گردن نهاد ، نزد سلطان ابو العباس كس فرستاد و او را از سبته فرا خواند و ابو العباس از سبته در حركت آمد و در راه به طنجه رسيد . اين امر با آمدن سلطان ابو سالم از اندلس ، به طلب ملك خويش مقارن افتاد و نخستين جايى كه ابو سالم از اعمال مغرب تصرف كرد طنجه و سبته بود . ابو العباس به دو پيوست و او را در كارش يارى داد تا آنگاه كه قبيلهء بنى مرين از منصور بن سليمان كه قصد غلبه بر ملك ايشان داشت ببريدند و به او پيوستند . اين امر سبب قوت كار ابو سالم شد و به فاس داخل گرديد . امير ابو عبد اللّه را از حبس حسن بن عمر برهانيد و حق خدمت قديم ابو العباس را رعايت كرد پس پايگاه او بر افراشت و راتبه‌اى بزرگ برايش معين نمود و وعده‌اش داد كه او را در كارش يارى رساند . بس همگان تحت حمايت او قرار گرفتند . تا آنگاه كه سلطان ابو سالم تلمسان و مغرب اوسط را - چنان كه در اخبارشان خواهيم آورد - بگرفت و مردم بجايه بر عاملشان يحيى بن ميمون و رجال قبيلهء خود بشوريدند ، ابو سالم به خشم آمد و چون به مغرب رفت دست از اعمال شرقى بشست . پس قسنطينه را به سلطان ابو العباس واگذاشت و به عامل آن منصور بن خلوف فرمان داد كه از آنجا خارج شود آنگاه ابو العباس را به آنجا فرستاد . پسر عم او ابو عبد اللّه را نيز به طلب حقش در بجايه و بردن لشكر بر سر عمش سلطان ابو اسحاق با او بفرستاد . و اين به سبب رنجى بود كه از بنى مرين به هنگام فتح آن تحمل كرده بود . همهء اينان در ماه جمادى الاول سال 761 از تلمسان بيرون آمدند و شتابان به سوى مواطن خويش به راه افتادند . اما سلطان ابو العباس ، منصور بن خلوف عامل شهر را از فرمان سلطانش در باب تحويل دادن قسنطينه به او آگاه كرد . وى نيز بپذيرفت و شهر را تسليم او نمود . ابو العباس در ماه رمضان سال 761 به شهر در آمد و بر سرير ملك خويش بنشست و با بازگشت خويش كاخهاى شاهى را رونق و صفاى ديگر بخشيد . و اين آغاز فرمانروايى او بود و مظهر سعادت و مطلع دولتش .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 439 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى