شتابان بيامد . سلطان ابو عنان حاجب خود ابو عبد اللّه محمد بن ابى عمرو را با سپاهى به نزد او فرستاد . او در آغاز سال 754 به بجايه وارد شد . صنهاجه از هر سو پراكنده شدند و بزرگان آنها كه منشاء اثرى بودند به تونس رفتند . هلال غلام ابن سيد الناس كه مورد اتهام بود دستگير شد همچنين قاضى محمد بن عمر كه از ياران فارح بود گرفتار آمد . سران شورش را از ميان عوام مردم هر كس كه بود بگرفتند و بند بر نهاده به مغرب فرستادند . سپس به انتظام امور روى نهاد . بزرگان عرب را و اهل نواحى و اعمال بجايه و قسنطينه را فراخواند .
يوسف بن مزنى صاحب زاب و مشايخ دواوده بيامدند و فرزندان خود به گروگان دادند تا فرمانبردارى خويش به اثبات رسانند . او اين مشايخ و بزرگان را به مغرب فرستاد . ابو عنان ، موسى بن ابراهيم اليرنيانى را كه از طبقهء وزرا بود بر بجايه امارت داد و به آنجا فرستاد و چون نزد سلطان آمدند بر ايشان مجلسى فخيم و با شكوه ترتيب داد . اينان با سلطان ديدار كردند و سلطان ايشان را گرامى داشت و در حقشان نيكى نمود و خوشامد گفت و اقطاعشان داد و بر ايشان حوالههاى نقدينه فرستاد و از آنان عهد و پيمانهاى مؤكد گرفت و گروگان كه سر به سركشى بر ندارند آنگاه به شهر خود باز گرديدند . سلطان ابو عنان حاجب خود ابو عمرو را منشور امارت بجايه و اعمال آن داد و گفت كه به جنگ قسنطينه رود و او را به بجايه باز گردانيد ابو عمرو در ماه رجب همان سال به شهر در آمد .
سلطان ابو عنان ، موسى بن ابراهيم را حكومت سدويكش داد و گفت كه با لشكرى كه از آنجا بسيج مىكند براى در فشار گذاشتن قسنطينه و گرفتن باج و خراج بر بنى ياورار فرود آيد . همهء اينها زير نظر حاجب بود در بجايه .
ابو عمر تاشفين بن سلطان ابى الحسن از زمان جنگ بنى مرين در قسنطينه دربند بود .
در عقل او خللى بود و در نزد قومش به جنون شهرت داشت ولى امراى قسنطينه در ايام .
حبس برايش وظيفهاى كرامند معين كرده بودند و از نيكى و رعايت دريغ نمىنمودند و اين به پاس نسبش بود . چون سپاه بنى مرين به سوى بنى ياورار به پايان عمل بجايه رفت و به قسنطينه و ساكنانش اعلام نبرد كردند و گفتند كه شهر را محاصره خواهند كرد ، مولا ابو زيد تا رجال بنى مرين را كه در سپاه بودند و بنى ياورار را برانگيزد اين ابو عمر مجنون را به امارت نصب كرد و براى او لشكرى باز ساز نبرد بسيج نمود . چون اين خبر به گوشها رسيد بسيارى از ايشان به سوى او گرويدند . نبيل حاجب ابو زيد به ميان ساكنان ضاحيهء بونه و پيروان او در ميان سدويكش و دواوده رفت و همه را گرد آورد و به شهر بجايه روى نهاد . خبر به حاجب ابو عمرو كه در بجايه بود رسيد . او نيز كسانى را به صحرا فرستاد تا جماعات دواوده را كه به زمستانگاه آمده بودند برانگيزد . آنان نيز بيامدند و بر سر تپهها جاى گرفتند . ابو دينار بن على بن احمد نزد او رفت و او را به حركت به سوى قسنطينه ترغيب كرد . او نيز سپاه خود را
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 429
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٢٩