تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
ديد . ابو زيد او را حجابت خود داد و لشكر گرد آورد و پس از رفع نقايص در ماه صفر سال 574 از قسنطينه حركت كرد . ابو محمد بن تافراكين نيز براى سلطان خود ابو اسحاق هر چه نياز بود از سپاهى و آلت و عدت مهيا ساخت و ابو عبد اللّه محمد بن نزار را كه از طبقهء فقها و مشايخ كتاب بود و فرزندان سلطان را نوشتن و خواندن قرآن مىآموخت سردارى سپاه داد و با تعبيه‌اى تمام از تونس بيرون آمد . دو سپاه در مرماجنه مصاف دادند . سپاه ابو اسحاق مختل شد و جمعش پريشان گرديد و منهزم بازگشت . تا شب هنگام آن قوم به تعقيب آنان بودند . سلطان در تونس به حاجب خود ابو محمد بن تافراكين پيوست . لشكر دشمن از پى او بيامد و چند روز تونس را در محاصره گرفته جنگيدند و چون شهر پايدارى كرد آنان به قيروان رفتند و از آنجا به قفصه شدند . در آنجا خبر يافتند كه سلطان مغرب اقصى ، ابو عنان ، پس از استيلا بر مغرب اوسط رهسپار مرزهاى شرقى شده و اكنون در مديه است . ابو عبد اللّه ، صاحب بجايه از ديگر سو به قسنطينه لشكر برد و اين لشكركشى به اشارت ابو محمد بن تافراكين بود و او بود كه از ابو عبد اللّه يارى خواسته بود . ابو عبد اللّه به اطراف شهر حمله‌ور گرديد و مزارع را نابود كرد و در اراضى آن دست به كشتار و تاراج زد . پس خبر رسيد كه در اثر حركت بنى مرين ابو عبد اللّه به بجايه بازگشته است پس امير ابو زيد به ثغور و سراى امارت خويش در قسنطينه باز گرديد . ابن مكى از فرزندان مهلهل خواست يكى از برادران خود را بر ايشان امارت دهد تا به گرد او جمع آيند و به نيروى او لشكر به هر جاى برند . او نيز برادر خود ابو العباس را بر آنان امارت داد . پس با او بيعت كردند . او و برادرش ابو يحيى زكريا در ميان ايشان اقامت گزيدند و ما پس از اين به حوادث زندگى آنان اشارت خواهيم كرد . امير ابو زيد در اين هنگام از قفصه باز گرديد و شتابان به قسنطينه رفت و در ماه جمادى الاول همان سال به شهر در آمد . و اللّه تعالى اعلم .

خبر از آمدن امير ابو عبد اللّه محمد بن ابى بكر دوم سلطان بجايه به نزد ابو عنان و استيلاى ابو عنان بر بجايه و مطالبهء او قسنطينه را

ميان امير ابو عبد اللّه صاحب بجايه و امير ابو عنان در ايام امارتش در تلمسان و آمدن برخى از حفصيه به ندرومه و وجده در ايام پدرش - چنان كه گفتيم - پيوند دوستى و مخالصت بود . سبب استحكام اين دوستى عوامل جوانى و پادشاهى و سابقهء خويشاوندى بود . چون سلطان ابو الحسن به هنگام بيرون رفتنش از تونس چنان كه گفتيم بر امير ابو عبد اللّه گذشت ، امير ابو عبد اللّه ساكنان سواحل كشور خود را از دادن آب و آذوقه به او منع كرد . زيرا ميان او و ابو عنان روابطى دوستانه بود و او به سبب رعايت اين حق مىخواست در تشييد اركان سلطنتش سهمى داشته باشد .