پياده شدند و چنان كه گويى به خريد و فروخت آمدهاند در شهر پراكنده شدند . تا شبى شبيخون زدند و بر بارو شدند و آن را تصرف كردند و مناديانشان نداى جنگ در دادند . در حالى كه خود سلاح بر تن كرده بودند . مردم بترسيدند و از بسترها برخاستند . چون آنان را بر بارو ديدند هيچ كار جز نجات جان خويش ندانستند . ثابت بن عمر سردارشان خود را به محلهء جوارى ، كه از بنى دباب - يكى از بطون بنى سليم بودند رسانيد - در آنجا به سبب خونى كه كرده بود كشته شد . برادرانش به اسكندريه رفتند . مسيحيان طرابلس را تاراج كردند و هر چه از مال و متاع به دستشان افتاد و نيز با اسيران بسيار كشتيهاى خود را بينباشتند و رفتند . ابو العباس بن مكى صاحب قابس در باب پرداخت فديه و آزاد كردن اسيران با آنان به گفتگو پرداخت .
مسيحيان پنجاه هزار دينار زر خالص خواستند . آنگاه نزد سلطان مغرب ابو عنان كس فرستادند تا او نيز با پرداخت اين مبلغ از ثواب آن بهره برد . ولى ابن مكى شتاب مىورزيد و منتظر اقدام ابو عنان نماند هر چه خود در دست داشت در ميان نهاد و ما بقى آن را از مردم قابس و حامه و بلاد جريد طلب نمود و مردم براى بردن ثواب در آن كار نيك شركت كردند . آنگاه ابو العباس بن مكى طرابلس را از مسيحيان بستد و خود بر آن مستولى شد و آلودگى كفر را از آن بزدود سلطان ابو عنان آن مال نزد او فرستاد و از او خواست كه هر چه از ديگران گرفته است به آنان باز پس دهد تا آن ثواب تنها نصيب او گردد . ولى مردم جز اندكى از باز پس گرفتن مالى كه بخشوده بودند امتناع كردند . و آن مال همچنان براى چنين مصارفى نزد ابن مكى بماند . ابو العباس بن مكى همچنان بر طرابلس فرمان مىراند تا مرگش فرا رسيد . و ما در اين باره سخن خواهيم گفت .
خبر از بيعت سلطان ابو العباس امير المؤمنين و ابتداى روزگار سعادتمند او در قسنطينه
امير ابو زيد بعد از پدر خود امير ابو عبد اللّه به امارت رسيد . جدش خليفه ابو بكر او را به ولايتعهدى برگزيده بود . همهء برادران در زمرهء ياران او بودند و از آن جمله بود : سلطان ابو العباس كه در اين عهد امير المؤمنين است و تنها كسى است كه دعوت حفصيان به وسيلهء او بر پاى است . مردم پس از هلاكت پدرشان وراثت را حق ايشان دانستند و معتقد بودند كه فرمانروايى در خور آنهاست و بس . تا آنجا كه از شيخ زمان خود الولى ابو هادى كه مشهور همگان است و اهل مكاشفه بود ، حكايت شد كه روزى آنچنانكه طريقهء ايشان و سنت اسلافشان در تبرك به اولياء بود همگان به زيارت او آمده بودند ، گفت : اگر خداوند بخواهد بركت در اين ده تن است و اشاره كرد به برادران كه همه در يك جاى گرد آمده بودند . همچنين فالگويان و منجمان نيز آنان را از اين گونه خبرها داده بودند . و از آن ميان همهء نظرها متوجهء ابو العباس بود ، زيرا شواهد و نشانههاى رياست را در ناصيهء او مىديدند . در هنگامى كه برادرش ابو زيد در