ابو زكريا در بجايه ماند كه محل امارت پدرش بود و امير ابو العباس فضل در بونه ماند كه از زمان پدر در آنجا فرمان مىراند و سلطان ابو الحسن به تونس رفت و بر اين حال ببودند تا به ذكر حوادث آينده پردازيم . ان شاء اللّه تعالى .
خبر از حركت فضل به تونس بعد از رفتن سلطان ابو الحسن به مغرب
گفتيم كه عربها به اطاعت سلطان ، ابن ابى دبوس در آمدند . و تسليم او شدند و از سلطان ابو الحسن رخ برتافتند و بار ديگر لشكر بر سر او راندند . عامل اصلى اين فتنه ، فتيته بن حمزه بود و چون برادرش خالد با اولاد مهلهل به نزد سلطان آمدند ، رشته كارشان از هم بگسيخت بزرگ ايشان عمر بن حمزه به حج رفت . فتيته و ياران او امير فضل را از مكان امارتش در بونه به طلب حقش فرا خواندند كه بيايد و ملك پدران را باز پس ستاند . او نيز اجابت كرد . و در اواخر سال 749 به احياء ايشان رفت اينان لشكر به تونس بردند و چون از محاصره دست برداشتند بار ديگر در آغاز سال 750 به آنجا بازگشتند و در آخر تابستان آن سال باز محاصره را رها كردند .
ابو القاسم بن عتو صاحب جريد از مكان عمل خود توزر نيز به فرمان فضل در آمد و همهء مردم جريد را به اطاعت از او فرا خواند . بنى مكى نيز از او پيروى كردند . افريقيه بر سلطان ابو الحسن بشوريد و او با ناوگان خود در ايام عيد فطر سال 750 به مغرب باز گرديد . مولا فضل به تونس داخل شد . ابو الفضل بن سلطان ابو الحسن در آنجا بود . پدرش امارت تونس را به هنگام رفتنش به مغرب به او داده بود تا از شورشهاى غوغاييان و آسيب بانگ و خروش آنان در امان ماند از ديگر سو او شوى دختر عمر بن حمزه بود . چون علمهاى فضل در ايام حج در تونس آشكار شد خون در رگ طرفداران دعوت حفصيه به جوش آمد . و غوغاييان گرداگرد قصر را گرفتند و سنگبارانش كردند . ابو الفضل نزد بنى حمزه كس فرستاد و بدين عنوان كه داماد آنهاست يارى خواست . ابو الليل بيامد و او و جمعى از قومش را كه با او بودند به حى عرب برد . و در آنجا برايش سوارانى از بنى كعب بسيج كرد . فضل به حضرت در آمد و به جاى پدرانش بر سرير خلافت مستقر گرديد و رسوم دولت را كه بنى مرين از ميان برده بودند تجديد كرد و كار او همچنان ببود تا به ذكر حوادث بعد بپردازيم . ان شاء اللّه تعالى .
خبر از هلاكت ابو العباس فضل و بيعت برادرش مولا ابو اسحاق در كفالت ابو محمد بن تافراكين و تحت استيلاى او
چون فضل به حضرت در آمد و زمام امور به دست گرفت حجابت خود به احمد بن عتو داد تا به نيابت از عمش ابو القاسم بن عتوكه از جريد مىرسيد كارها را بگرداند . آنگاه فرماندهى سپاه و جنگ خود را به محمد بن [ در متن سفيد ] الشواش از خواص خود داد . ولى ابو الليل