تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
چون ابو محمد تافراكين خود را از محاصره قيروان برهانيد و نزد ايشان آمد طمع در تصرف قصبه تونس و برگرفتن اموال و ذخاير آن بست و او بدين كار كشيده شد . در اين هنگام سلطانشان ابن ابى دبوس نيز برسيد . ابن تافراكين براى تصرف قصبه رنج بسيار كشيد و راه به جايى نبرد ، زيرا مردان بسيارى از آن نيكو دفاع مىكردند . حتى منجنيقها نصب كردند و سودى حاصل نشد . ابن تافراكين در اين هنگام كوشيد كه جان خويش برهاند ، چه اوضاع پريشان شده بود و رسوم مختل و نيز خبر يافت كه سلطان محاصرهء قيروان را در هم شكسته است و از آنجا به سوسه رفته است . قضيه از اين قرار بود كه عربها پس از آنكه سپاهيانش را در قيروان در هم شكستند و شهر را محاصره كردند و بر شدت محاصره خود افزودند ، سلطان با فرزندان مهلهل از كعوب و حكيم كه از بنى سليم بودند در نهان به گفتگو پرداخت تا از محاصرهء او دست بردارند و بر عهده گرفت كه اگر چنان كنند اموالى گزاف خواهد داد . در اين باب ميان اعراب اختلاف افتاد . در اين احوال فتيتة بن حمزه در قيروان بر او داخل شد و دعوى كرد كه فرمانبردار اوست . سلطان بپذيرفت و برادرانش خالد و احمد را آزاد ساخت ولى به قول آنان اعتماد نداشت . آنگاه محمد بن طالب از فرزندان مهلهل و خليفة بن بوزيد و ابو الهول بن يعقوب از فرزندان قوس نزد او آمدند و سلطان با سپاهش همراه آنان به سوسه رفت و به شهر در آمد و از آنجا با چند كشتى به تونس رفت . در تونس خبر آمدن سلطان به ابن تافراكين رسيد . بى خبر از ميان ياران خود ، خويشتن بيرون كشيد و به كشتى نشست و به اسكندريه رفت اين واقعه در ماه ربيع الاول سال 749 اتفاق افتاد . بامداد يارانش به جستجويش پرداختند و نيافتندش . پريشانحال شدند و از تونس كوچ كردند . كسانى از ياران و متعلقان سلطان كه در قصبه بودند بيرون آمدند و شهر را در تصرف آوردند و منازل برخى بزرگان و خواص را ويران كردند . سلطان در ماه ربيع الاخر با كشتى به ساحل تونس آمد . و شهر از تزلزل برهيد . اگر از سوى فرزندانش كه در تونس بودند رشتهء امداد قطع نمىشد مىتوانست به حملات خود ادامه دهد و ما در اين باب سخن خواهيم گفت . عربها و ابن ابى دبوس به حضرت لشكر آوردند و با سلطان ابو الحسن نبرد آغاز كردند شهر نيك پايدارى كرد و آنان پيشنهاد صلح دادند . سلطان با آنان پيمان صلح بست . حمزة بن عمر به نزد سلطان آمد سلطان او را به زندان كرد و گفت تا ابن ابى دبوس را به چنگ نياورد از زندان آزادش نخواهد ساخت . حمزة بن عمر همچنان در زندان بماند تا سلطان به مغرب بازگشت و چنان كه خواهيم گفت ابن ابى دبوس به اندلس رفت . سلطان كه در تونس بود احمد بن مكى به نزد او آمد . سلطان منشور امارت ثغور شرقى يعنى طرابلس و قابس و صفاقس و جربه را به عبد الواحد بن اللحيانى داد و او را با ابن مكى بدان صوب روانه ساخت . چون عبد الواحد به طرابلس رسيد در اثر طاعون بمرد . همچنين سلطان
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 421 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى