ابو الحسن منشور امارت آن بلاد را به نام ابو القاسم بن عتو از مشايخ موحدين نوشت . اين ابو القاسم همان كسى است كه سلطان به اغراء ابن تافراكين او را از مقام خود عزل كرد و اكنون كه مخالفت اين تافراكين آشكار شده بود بار ديگر او را به مقام خويش باز مىگردانيد .
سلطان امارت قسطيليه را به او داد و بدانجا روانهاش ساخت و خود در تونس درنگ كرد تا باقى ماجرا بيايد .
خبر از استيلاى امير فضل بر قسنطينه و بجايه سپس غلبهء امرايش بر آن دو شهر
رسم سلطان ابو الحسن در ايام زمامداريش در مغرب چنان بود كه پايان هر سال رسولان از سوى عمال او در اطراف ، مىآمدند تا باج و خراجى را كه گرد آوردهاند بپردازند و در آمد و هزينهء آنان محاسبه شود . در اين سال گروهى از اقاصى مغرب آمدند . خبر واقعهء قيروان را در قسنطينه شنيدند . ابن مزنى عامل زاب نيز با آنان بود او نيز با اموال و هدايا آمده بود . همچنين ابو عمر تاشفين فرزند سلطان ابو الحسن كه از زمان حادثه طريف همچنان در اسارت مانده بود و اكنون پس از مذاكرات و قراردادى ميان طاغيه و پدرش ، طاغيه او را آزاد كرده بود و جمعى از بزرگان و سرداران سپاه را با او نزد پدرش فرستاده بود . برادرش عبد اللّه نيز از مغرب با او همراه شده بود . افزون بر اينها رسولان مردم سياهپوست مالى نيز به عنوان سفارت آمده بودند و همهء اينان در قسنطينه گرد آمدند . چون خبر شكست لشكر سلطان به ايشان رسيد به هم بر آمدند و اوضاع پريشان شد . جمعى از عوام و اوباش هر چه به دستشان افتاد بربودند و بزرگان شهر بر جان خود بترسيدند و ابو العباس فضل را از محل حكومتش در بونه فرا خواندند . چون فضل به قسنطينه نزديك شد عامه كه در شهر بودند شورش كردند و بر رسولان و عمال زدند و هر چه با خود آورده بودند . غارت كردند و جمعى را نيز كشتند . فرزندان سلطان ابو الحسن با رسولان سياهان و جليقيان جان به در بردند و در پناه نگهبانى يعقوب بن على ، امير دواوده با ابن مزنى به بسكره رفتند . ابن مزنى آنان را اكرام تمام كرد و در نكو داشت جانب ايشان هيچ فرونگذاشت تا در ماه رجب سال 749 به سلطان ابو الحسن پيوستند .
مولا ابو العباس فضل به قسنطينه در آمد و سلطنت از دست رفتهء قوم خود را بار ديگر فرا چنگ آورد . و مردم از عدل و احسان او بهرهمند شدند و همگان را اقطاع و جوايز داد .
و چون مردم آنجا دعوت حفصيه را به شادمانى پذيرفتند رهسپار بجايه شد . چون به شهر نزديك شد مردم شهر بر عمالى كه از سوى سلطان ابو الحسن بر آنان گماشته شده بود بشوريدند و آنان را سركوب كردند و با آخرين رمقى كه برايشان مانده بود خود را از نكبت آنان برهانيدند .
مولا ابو العباس فضل به بجايه در آمد و بر كرسى ملك مستولى شد و آن را نيز با بونه و قسنطينه در سلك دولت خود در آورد . و القاب و نشانها و رسوم خلافت را تازه گردانيد . آنگاه