تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
آوردند و او را به فرماندهى برگزيدند و بيعت كردند كه تا سر حد مرگ به او وفادار باشند . سلطان ابو الحسن با لشكر خود به هنگام حج در سال 748 بر سر ايشان لشكر برد و در ثنيه نزديك قيروان با ايشان روبرو شد و مغلوبشان ساخت و پيشاپيش خود به قيروانشان فرستاد . سپس در دوم محرم سال 749 در حالى كه دل بر مرگ نهاده بودند بازگشتند و صفوف لشكر او را بر هم زدند و به قيروان در آمدند و لشكرگاه او را و هر چه در آن بود تاراج كردند و او را به محاصره افكندند ولى ميانشان اختلاف افتاد و بازگشتند و تونس نجات يافت . و اللّه تعالى اعلم .

خبر از محاصرهء قلعهء تونس و برداشته شدن محاصره از قيروان

شيخ ابو محمد بن تافراكين در ايامى كه حجابت سلطان ابو بكر را بر عهده داشت خود در كار خود اختيار تمام داشت و همهء كارهاى سلطان به او واگذار شده بود . چون سلطان ابو الحسن او را به وزارت برگزيد چنان كه او مىخواست زمام همهء كارها به دستش نداد ، زيرا از آنان نبود كه همهء امور به دست وزيران دهد . ابو محمد بن تافراكين مىپنداشت . كه سلطان ابو الحسن امور افريقيه را به او واگذار خواهد كرد . و امير ابو العباس فضل را همراه او به فرمانروايى آن ناحيه بر خواهد گزيد . برخى مىگويند كه او با فضل چنين معاهده‌اى بسته بود . پس همواره در دل بدخواه دولت بود . عربها نيز با او در باب خصومتى كه با دولت داشتند گفتگو مىكردند و او را به خلاف و خروج وا مىداشتند . چون ساز و برگ خروج بر ضد سلطان ابو الحسن فراهم آوردند بيامدند و او را در قيروان محاصره كردند . ابو محمد بن تافراكين حيله‌اى انديشيد تا از نزد سلطان ابو الحسن بيرون رود زيرا دريافته بود كه با او و قومش دل بد كرده است . عربها كس فرستادند تا با او ديدار كنند و شرايط خود را براى بيعت با سلطان ابو الحسن و اطاعت از او به او باز گويند . سلطان اجازت فرمود و او بيرون رفت و به نزد ايشان شد . آنان حجابت سلطان خود به او تفويض كردند سپس به محاصرهء قصبه‌اش روانه ساختند . زيرا سلطان ابو الحسن به هنگام بيرون آمدنش از تونس بسيارى از اهل حرم و فرزندان و وجوه قومش را در آنجا نهاده بود و يحيى بن سليمان العسكرى ، از بزرگان خواص خويش و اهل مجلس و وجوه قوم خود را به جاى خود در آنجا نهاده بود . چون واقعهء قيروان پيش آمد و خبر به تونس رسيد و لوله در شهر افتاد و از سپاهيان هر كه در شهر بود نزد زن و فرزند سلطان به قصبه پناه برد . غوغا و اوباش شهر قصبه را محاصره كردند و آنان كه در محاصره بودند نيك پايدارى نمودند و اموالى ميان مردان پخش كردند ، از جمله در آن ايام بشير از موالى عجمى سلطان هنرنماييها نمود چنان كه آوازه‌اش به همه جا رسيد . امير ابو سالم فرزند سلطان ابو الحسن هم از مغرب آمده بود در راه خبر قيروان را شنيد . لشكرگاهش در هم ريخت و او خود به تونس بازگشت و اكنون در شمار محاصره‌شدگان در قصبه بود .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 420 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى