تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
اقدام به هم بر آمدند و منتظر گشت حوادث شدند . چه بسا بعضى از باديه‌نشينان نشان به اطراف دست به غارت مىزدند و سلطان اين اعمال را از چشم بزرگانشان مىديد . در يكى از روزها به ضواحى تونس حمله كردند و چارپايان سلطان را از چراگاه پيش كرده با خود بردند . اين اعمال سبب شد كه فضاى ميان دو طرف تاريك گردد . عربها از انتقام سلطان بترسيدند و منتظر ضربه‌هاى او شدند . در ايام فطر چند تن از رجال ايشان چون : خالد بن حمزه و برادرش احمد بن حمزه - از بنى كعب و خليفة بن عبد اللّه بن مسكين و خليفة بن بوزيد از رجال بنى حكيم به ديدار سلطان آمدند ولى به سبب اعمالشان از او بيمناك بودند . پس با عبد الواحد بن اللحيانى در باب خروج بر ضد سلطان در نهان به گفتگو نشستند . سرگذشت عبد الواحد از اين قرار است كه پس از بيرون آمدنش از تونس در سال 732 - چنان كه گفتيم - به ابو تاشفين پيوست . و از او نيكيها و اكرامها ديد . چون سلطان ابو الحسن بر تلمسان تنگ گرفت و محاصرهء آن را سخت كرد ، عبد الواحد از ابو تاشفين خواست كه او را اجازت دهد كه از شهر خارج شود پس با او وداع كرد و نزد سلطان رفت و بر او فرود آمد . عبد الواحد همواره در خدمت او بود تا آنگاه كه سلطان ابو الحسن به افريقيه در آمد . چون رابطه ميان سلطان ابو الحسن با عربهاى كعوب تيره شد عربها از فرزندان ابو حفض خواستند كه براى گرفتن حق خود قيام كنند و اميد داشتند كه اگر عبد الواحد با آنان همدست شود به هدف خويش خواهند رسيد . پس راز خويش با او در ميان نهادند . عبد الواحد به شك افتاد و از خشم سلطان بترسيد و خبر به او باز داد . سلطان آن چهار تن را پس از آنكه با عبد الواحد به حضورش آمدند بگرفت ، آنان بهت زده هر چه بود انكار كردند . سلطان ايشان را سرزنش كرد و در بند كشيد . آنگاه بيرون پايتخت لشكرگاه بر پا كرد و به بازجست و رفع نقايص سپاهيان پرداخت . اين خبر به احياء ايشان رسيد . نوميد شدند و به جمع آورى گروههاى خود پرداختند تا مگر يكى را به فرمانروايى برگزينند . عاقبت به جستجوى يكى از بقاياى موحدين به هر سو سر كشيدند . تا در توزر احمد بن عثمان بن ابى دبوس آخرين خلفاى بنى عبد المؤمن در مراكش را يافتند . ما از اخبار عثمان و خروج او در اطراف طرابلس سخن گفتيم - هم او بود كه در ايام سلطان ابو عصيده عربها را به تونس كشانيده بود . ولى اعراب از گردش پراكنده شدند و عثمان در اطراف قابس و طرابلس بماند تا در جزيره جر به هلاك شد . فرزندان پسرش عبد السلام چندى در پايتخت ماندند و در ايام سلطان ابو بكر در آنجا در بند بودند سپس با فرزندان ابن الحكيم ، به هنگام كشته شدن او به اسكندريه تبعيد شدند - و ما از آن سخن گفتيم - اينان در اسكندريه فرود آمدند و براى گذران معاش خود حرفه‌هايى برگزيدند . احمد بن عثمان به مغرب رفت و در توزر قرار گرفت و پيشهء خياطى داشت . چون عربها در پى مردى از آن خاندان بودند ايشان را به او راه نمودند . البته برخى كسان كه او را مىشناختند ، انكار مىكردند . سران عرب نزد او رفتند و برايش ساز و برگ نبرد گرد
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 419 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى