از خليفهء بغداد المستنصر باللّه خواستند كه بيعت خود با ايشان تجديد كند . و كاتبشان عبد البرين فرسان را به نزد خليفه فرستادند . از سوى خليفه منشور فرمانروايى ابن غانيه صدور يافت و اجازت يافت كه با موحدين نبرد كند . قبايل بنى سليم بن منصور كه پس از هلاليان به افريقيه آمده بودند به گرد ابن غانيه اجتماع كردند و قراقوش ارمنى او را يارى داد - و ما اخبار او را در اخبار ميورقى خواهيم آورد - از ملثمين و عرب و عجم لشكرى بسيار بر على بن غانيه گرد آمد و بر ضواحى مسلط شد و بلاد جريد را بگشود و قفصه و توزر و نفطه را بگرفت . المنصور خليفه ابو سف يعقوب از مراكش در حركت آمد و ام مغرب از زناته و مصامده و زغبه - از هلاليان - و جمهور اثبج را بياورد و در دشت عمره از نواحى قفصه بر مقدمهء سپاه او ضربتى سخت وارد آورد . سپس از تونس بر آنان حمله كرد و جمعشان را بپراكند و به تعقيبشان پرداخت تا همه را به صحراى برقه تار و مار كرد و بلاد قسطيليه و قابس و قفصه را از ايشان بستد . قبايل جشم و رياح - از بنى هلال - به فرمان او گردن نهادند المنصور ايشان را به مغرب اقصى تبعيد كرد . جشم در بلاد تامسنا فرود آمد و رياح به بلاد هبط و از غار از سواحل طنجه تا سلا .
مرز بلاد زناته از آن هنگام كه مغلوب هلاليان شدند ، در افريقيه ، سرزمين مصاب ميان صحراى افريقيه و صحراى مغرب الاوسط بود . قصرهايشان ( دژها ) در آنجا بود . اين دژها به نام بانيان آنها ناميده مىشد . بنى بادين از زناته يعنى بنى عبد الواد و توجين و مصاب و بنى زردال و بنى راشد از آغاز دولت موحدين پيرو ايشان بودند و بنى مرين از ديگر قبايل به موحدين نزديكتر بودند . اينان در روستاهاى مغرب الاوسط و ارتفاعات آن يعنى در مناطقى كه هيچيك از زناته در آنجا نبودند مىزيستند و كوچهاى تابستانى و زمستانى خود را در همان مناطق انجام مىدادند . جايى كه كس ديگر را جز ايشان چنان اجازهاى نبود . آن سان كه گويى ايشان در زمرهء سپاهيان يا اعضاى پادگان موحدين هستند . در اين هنگام امورشان را به صاحب تلمسان رجوع مىكردند . اين حى از زغبه هنگامى كه از برادران خود هلاليان جدا شدند به بنى بادين پيوستند و همه در جانب جنوبى مغرب الاوسط از مصاب تا جبل راشد را در تصرف آوردند . البته قسمت نخستين ايشان در قابس و طرابلس مىزيستند .
اينان را با بنى خزرون صاحبان طرابلس جنگهايى بود . سعيد بن خزرون را كشتند . ولى چون در جريان فتنه ابن غانيه گرفتار آمدند و از او روى گردانيدند و به موحدين روى آوردند از آنجا به جاى ديگر كوچ كردند . بدين معنى كه ميان ايشان و بنى بادين پيمانى بسته شد كه در پناه ايشان باشند و در سايهء حمايتشان بغنوند . پس پيمان بدين گونه بسته شد كه قبايل زغبه در بيابانها باشند و بنى بادين در ضواحى و تلول . سپس مسعود بن سلطان بن زمام ، امير رياحيان از بلاد هبط بگريخت و به طرابلس پيوست و بر زغبه و ذياب از قبايل بى سليم فرود آمد . آنگاه به قراقوش كه با بنى رياح بود پيوست و او در فتح طرابلس شركت جست و در آنجا
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 23
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٣