جايى رسيدند كه بيرون از حوزهء فرمانروايى او بود . ياران حسن بن سرحان كه با شريف بودند او را تنها رها كردند و خود برفتند . شريف با دلى اندوهناك از دورى محبوب به مكه بازگرديد .
آن زن نيز از آن پس همچنان در آتش فراق شوى خود مىسوخت تا بمرد .
اخبار جازيه همه جا نقل مجالس شد چنان كه داستان قيس عامرى و كثير را به فراموشى سپرد . بسيارى از اشعار جازيه را راويان روايت كردهاند . شعرهايى نيكو و استوارند . برخى از آنها نيز ساختگى يا از ديگران است كه به نام او روايت شده . فقط از حيث قواعد نحوى داراى خلل هستند كه آن نيز - چنان كه در مقدمه آوردهايم - دخالتى در اصل بلاغت ندارد . خواص اهل علم كه در شهرها زندگى مىكنند از روايت آن اشعار مىپرهيزند و مىگويند از حيث قواعد نحوى در آنها خلل بسيار است . اينان مىپندارند قواعد نحوى اصل بلاغت است و حال آنكه چنين نيست . آنچه هست اين است كه در اين اشعار الحاقات و تصرفات بسيار شده و اين امر از صحت آنها كاسته و بنابر اين مورد اعتماد نيستند . اگر روايات صحيح آنها به دست بيايد در باب حوادث ميان عربها و زناته و نبردهاى آنان و ضبط نامهاى رجال و بسيارى ديگر از احوالشان مآخذ و شواهدى نيكو هستند . ولى ما را به روايات موجود اعتمادى نيست . چه بسا كسانى كه در علم بلاغت بصيرت و ممارستى داشته باشند بتوانند روايات اصيل و منحول را تشخيص دهند . عربها و بربرها داستان جازيه و شريف را سينه به سينه و نسل بنسل روايت مىكنند و چنان به آن دلبستگى دارند كه كسى را كه در آن ترديد كند يا طعن زند ديوانه مىخوانند .
اين شريف كه در اين داستان از او ياد شده مردى است از هواشم به نام شكر بن ابى الفتوح حسن بن جعفر بن ابى هاشم محمد بن موسى بن عبد اللّه ابى الكرام بن موسى الجون بن عبد اللّه بن ادريس . پدرش ابو الفتوح همان كسى است كه در مكه ، در ايام الحاكم بأمر اللّه عبيدى به نام خود خطبه خواند و بنى الجراح امراى طى در شام ، با او بيعت كردند او را به نزد خود فراخواندند . او نيز به همان احياء ايشان رفت و همهء عرب دست بيعت به او دادند . سپس سپاه الحاكم آنان را مغلوب ساخت و ابو الفتوح به مكه بازگرديد و در سال 430 درگذشت . پس از او پسرش شكر به جاى پدر نشست . او نيز در سال 453 بمرد و پسرش محمد ، كه هلاليان پندارند از جازيه زاده شده جانشين او شد . در اخبار علويان از او ياد كرديم . و ابن حزم نسب او بدين گونه بر شمرده است .
ابن سعيد گويد : او از سليمانيان بود از فرزندان محمد بن سليمان بن داود بن حسن بن الحسن السبط كه بعد از ابن طباطبا ابو السرايا الشيبانى با او بيعت كرد و الناهض ناميده مىشد .
به مدينه رفت و بر حجاز مستولى شد و امارت مكه تا آنگاه كه اين هواشم بر او غلبه يافتند در خاندان او بماند . آنچه ابن حزم آورده درستتر است همگان از او به الشريف بن هاشم ياد ياد كردهاند تا او را از ديگر شريفان مشخص كنند و در صورتى ممكن است كه هاشم يا ابو
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٠