تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
خالى يافتند به سعايت نشستند و گفتند كه در بجايه منشاء غائله‌ها خواهد شد . عامل اصلى در اين اقدام ابو عبد اللّه محمد مزوار بن عبد العزيز بود و ابو القاسم بن عبد العزيز صاحب الاشغال نيز او را يارى مىداد . چون سعايتها بالا گرفت سلطان بدگمان شد و محمد بن سيد الناس را منشور امارت بجايه داد و او را از قلمرو عملش باجه به بجايه فرستاد و آن منشور به خط خود نوشت . آنگاه از محمد بن قالون خواست كه به نزد او آيد . ابن قالون بيامد و سلطان با او دل بد كرده بود . ابن سيد الناس به بجايه در آمد و پيش از رسيدن او امير شهر اوضاع جنگى و داخلى را اداره مىنمود . ابن قالون در راه كه به حضرت مىرفت بر قسنطينه گذشت . در آنجا به خيال افتاد كه از امر سلطان سر بر تابد . مشايخ شهر را نيز به همدستى فراخواند ولى آنان ابا كردند . ابن قالون آنان را بگرفت و به حضرت گسيل داشت . اين خبر به سلطان ابو بكر رسيد ، در دل نگهداشت و آهنگ آن كرد مقام حجابت قسنطينه را به ابن سيد الناس دهد و در اين باب با مشايخ آن شهر مشورت كرد . گفتند ، ابن الامين پسر برادر اوست و گفتند كه چگونه پدرش دست به شورش زده بود . از اين رو سلطان از اين اقدام صرف نظر كرد و يكى از موالى خود ظافر الكبير را بر اين مقام برگماشت . ابن به هنگامى بود كه ظافر از مغرب آمده بود . در باب ظافر الكبير بايد گفت كه او از موالى امير ابو زكريا بود و او را در دولت پسرش ابو البقاء نفوذ و توان بود و همان كسى است كه به هنگام بدگمان شدن سلطان ابو البقاء از برادرش ابو بكر لشكر برد و در باجه مقام كرد و چون المزدورى با عربها بر مقدمهء لشكر ابن اللحيانى به تونس آمدند او به دفعشان لشكر برد ولى منهزم شد و اسير گرديد و - چنان كه گفتيم - بعدها به مولانا سلطان ابو يحيى پيوست و بار ديگر مقام خود را در دولت باز يافت و به هنگام هلاكت ابن ثابت ، در سال 713 امارت قسنطينه را به او داد . آنگاه ابن غمر از او كينه به دل گرفت و سلطان را بر ضد او برانگيخت . سلطان او را در كشتى نشاند و به اندلس فرستاد و او از اندلس به مغرب آمد و بر سلطان ابو سعيد فرود آمد و در آنجا ببود تا خبر هلاكت ابن غمر به او رسيد . آنگاه به تونس باز گرديد و مورد اكرام و استقبال سلطان واقع شد . اين امر با رسيدن حاجب ابن قالون از بجايه مصادف افتاد و سلطان ظافر را به حجابت پسر خود امير ابو عبد اللّه در قسنطينه معين كرد . ظافر بدان صوب رفت و به كار پرداخت و ياران و حواشى خود را به ادارهء امور برگماشت و همهء خادمان را كه از حضرت آمده بودند به شهرشان باز گردانيد . ابو العباس بن ياسين ، كارگزار مخصوص امير ابو عبد اللّه بود و كاتب او ابو زكريا بن الدباغ ، امور جمع آورى خراج را به عهده داشت . اين دو از تونس در ركاب امير ابو عبد اللّه به بجايه آمده بودند . ظافر به محض ورود به بجايه آن دو را نيز به تونس روانه نمود و خود بتنهايى و بى هيچ رقيبى به حكومت نشست .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 387 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى