ضربة بن اللحيانى و اصحابش بيرون تاخت . در مصوح [ ( 1 ) ] در حوالى بلاد هواره بر آنان دستبردى نيكو زد .
از مشايخ موحدين ابو عبد اللّه بن شهيد از خاندان حفصى و ابو عبد اللّه بن ياسين و از طبقات دبيران ابو الفضل البجايى [ ( 2 ) ] كشته شدند . شيخ دولت ابو محمد عبد اللّه بن يغمور را بگرفتند و دست بسته نزد سلطان بردند . سلطان همان روز او را عفو كرد و مكانت داد و به همان مقام كه داشت باز گردانيد . سلطان ابو بكر در ماه رجب همان سال به تونس آمد . در سال 717 سلطان ابو يحيى بن اللحيانى چون شنيد كه بار ديگر سلطان به تونس مىرود و از بيعت موحدين و عرب با پسر خود ابو ضربه آگاهى يافت ، از قابس به نواحى طرابلس رفت . در آنجا از بازگشت سلطان به قسنطينه خبر يافت از اين رو در طرابلس وطن گزيد و در آنجا تا پايگاهى براى فرمانروايى خود ترتيب دهد بارويى براى شهر در آن سو كه دريا بود بر آورد و آن را الطارمه ناميد و عمال خود براى جمع آورى باج و خراج به اطراف روان نمود . ابو عبد اللّه بن يعقوب را كه از خويشاوندان حاجب خود بود با هجرس بن مرغم بزرگ جوارى - از دباب - بر كوهستان طرابلس امارت داد . آنگاه در بلاد به جنبش در آمد و چند دژ بگشود و اموال گرد كرد تا به برقه رسيد . آل سالم و آل سليمان از عرب دباب به خدمت او در آمدند . پس از اين فتح به مقر خود طرابلس باز گرديد . در آنجا از هزيمت ابو ضربه پسر خود آگاه شد و حاجب خود ابو زكريا بن يعقوب و وزيرش ابو عبد اللّه بن ياسين را با اموالى براى گرد آورى عرب بفرستاد و آن مال در ميان قبايل علاق و دباب تقسيم نمود و ابو ضربه به قيروان روان شد . خبر به سلطان ابو بكر رسيد در آخر ماه شعبان سال 718 از تونس لشكر بيرون آورد . آنان نيز از قيروان بيرون آمدند و بارها فرود آوردند و مركبها را بر پاى عقال نهادند و چنان نمودند كه دل بر مرگ نهادهاند . تا آنگاه كه طلايع لشكر از فج النعام آشكار شد ، در حال جمعشان پريشان گرديد و مركبهايشان برميد و خود منهزم گشتند و قتل و غارت آغاز شد و هر چه داشتند به تاراج رفت ابو ضربه با معدودى از ياران به مهديه گريخت . آنجا در قلمرو پدرش در آمده بود . ابو ضربه در آنجا موضع گرفت . تا باقى ماجرا را بياوريم .
خبر به پدرش ابو يحيى بن اللحيانى رسيد كه در طرابلس بود . لشكرگاهش پريشان شد .
از مسيحيان خواست كه چند كشتى به او بدهند تا به اسكندريه رود . آنان شش كشتى به او دادند و او با زن و فرزند به اسكندريه روان شد و ابو عبد اللّه بن ابى عمران را كه از خويشاوندان و داماد او بود به جاى خود در طرابلس نهاد ابو يحيى همواره در آنجا بود تا آنگاه كه كعوب او را فرا خواندند و به فرمانروايى نصب نمودند و چند بار او را بر ضد سلطان ابو بكر تحريض
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءAمصرح و در نسخهءBمصبوح .
[ ( 2 ) ] در نسخهءA: التجامى . در نسخهءB: التجانى .