خبر از كشته شدن مولاهم بن عمر و اصحاب او كه از كعوب بودند
چون سلطان ابو بكر بر ابن ابى عمران و يارانش پيروز گرديد و على رغم ميل مولاهم بن عمر بر خصم خود غلبه يافت ، از ياران مولا هم سخنانى بروز كرد كه خبر از توطئهها و دسيسههاى نارواى ايشان مىداد . سپس به سلطان گفتند كه مولاهم ، پسرش منصور و دو پسرخواندهاش زغدان و معدان ، پسران عبد اللّه بن كعب و نيز سليمان جامع از شيوخ هواره را به قتل او تحريض مىكرده است . كسى كه اين خبرها را به سلطان داد پسر عم ايشان عون بن عبد اللّه بن احمد بود كه مىخواستند او را نيز در اين دسيسه شركت دهند . چون روز ديگر نزد سلطان آمدند همه را بگرفت و به تونس فرستاد و در آنجا در بند كشيدند . سلطان به حضرت باز گرديد و در ماه جمادى همان سال به شهر داخل شد و مردم بيعت تجديد كردند . عربها از پى او بيامدند در خارج شهر اجتماع كردند و از او خواستند كه مولاهم و ياران او را آزاد نمايد . سلطان حكم قتل ايشان صادر نمود و آنان را در زندان كشتند و اجسادشان را نزد حمزه فرستادند . حمزه از اين واقعه سخت غمگين شد و در ميان قوم خود ناله بر كشيد و نزديك بود بر فرمانرواى خويش بر آشوبند . پس شتابان به سوى حضرت روى نهادند و ابو عمران نيز با آنان بود . اين حمله به هنگامى بود كه لشكرها پراكنده شده بود و سلطان ابو بكر مىآسود . دشمنان مىپنداشتند كه فرصتى نيكو به دست آوردهاند . سلطان پس از چهل روز كه در تونس درنگ كرده بود بيرون آمد و به قسنطينه رفت و ابن ابى عمران به تونس داخل شد و شش ماه درنگ كرد .
در اين مدت سلطان لشكر بسيج كرد و از قسنطينه نهضت نمود . ابن ابى عمران و حمزة بن عمر با جماعات خود به سوى او راندند . سلطان آنان را فرو كوفت و بسيارى را به قتل رسانيد و به هر سو پراكنده ساخت و به تونس باز گرديد . در ماه صفر سال 723 به شهر در آمد و حمزه نيز از پى كار خود رفت تا بار ديگر به سر وقت او رويم .
خبر از واقعهء رغيس با ابن اللحيانى و زناته و واقعهء شقه با ابن ابى عمران
چون حمزة بن عمر و ابن ابى عمران بار آخر از تونس منهزم شدند . حمزه ديد كه از ابن ابى عمران براى او كارى ساخته نيست او را به قلمرو فرمانرواييش طرابلس فرستاد و ابو ضربة بن ابى يحيى اللحيانى را از مهديه فراخواند و از او خواست كه از زناته و سلطان بنى عبد الواد يارى خواهد و به نزد او روند . ابو ضربه با او همراه شد و بر على بن تاشفين صاحب تلمسان فرود آمدند و او را به تصرف بجايه ترغيب كردند و فرمانرواى تونس را با فرستادن سپاهى به سوى او از مدد رسانيدن به آن باز دارد . سلطان ابو تاشفين نيز هزاران سپاهى به سردارى موسى بن على الكردى فرمانرواى ثغر تيمرزدكت و بسيارى از حواشى و رجال بسيج كرد و از تلمسان بيرون آمدند و