تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
شيخ ايشان در ايام الحاكم بامر اللّه مختار بن القاسم بود . چون الحاكم ، يحيى بن على الاندلسى را به يارى فلفول بن سعيد بن خزرون به طرابلس فرستاد تا به دفع صنهاجه پردازد - چنان كه در اخبار بنى خزرون خواهيم گفت - از آنها خواست كه با او همراه شوند اينان به طرابلس رسيدند و هزيمت در لشكر يحيى بن على افتاد . آنان نيز به برقه بازگرديدند . الحاكم ايشان را فراخواند ، امتناع كردند . سپس بر ايشان امان نامه فرستاد . چون فرستادگانشان به اسكندريه رسيدند تا آخرين نفر همه را بكشت . اين واقعه در سال 394 اتفاق افتاد . با آنان معلم قرآنى بود به نام وليد بن هشام كه نسب به مغيرة بن عبد الرحمان از بنى اميه مىرسانيد . مىپنداشت كه او را مزيتى است كه نسب به مغيرة بن عبد الرحمان از بنى اميه مىرسانيد . مىپنداشت كه او را مزيتى است كه مىتواند بار ديگر ملك از دست رفتهء نياكانش را به دست آورد . اقوامى از بربرها ، چون مزاته و زناته و لواته از او پذيرفتند و همه جا از او سخن گفتند . بنى قره در سال 395 به خلافت با او بيعت كردند و بر شهر برقه استيلا يافتند . سپاهيان الحاكم به برقه حمله كردند منهزمش ساختند و وليد بن هشام فرمانده ترك برقه را بكشتند . سپس به مصر حمله‌ور شدند . ولى اين بار شكست خوردند . وليد به بجا [ ( 1 ) ] از بلاد سياهان پناه برد . آنگاه يارانش به او خيانت ورزيدند و به مصرش گسيل داشتند . در آنجا به قتل رسيد و الحاكم بنى قره را مورد عفو خويش قرار داد . چون سال 402 فرا رسيد ، عربها به هديه‌اى كه باديس بن منصور ملك صنهاجه از افريقيه به مصر فرستاد ، حمله بردند و پس از تصرف آن به برقه رفتند و بر عامل آن غلبه يافتند . عامل به دريا گريخت و مهاجمان بر برقه مستولى شدند و همچنان در برقه ماندند . هنگامى كه ديگر برادرانشان از هلاليان ، چون زغبه و رياح و اثبج و پيروانشان به افريقيه راندند ، ايشان نيز با آنان همراه شدند . از شيوخشان ماضى بن مقرب بود كه در اخبار بنى هلال از او ياد كرديم . در باب دخول اينان به افريقيه حكايتى است با غرايب آميخته . گويند شريف بن هاشم صاحب حجاز بود . او را شكر بن ابى الفتوح مىگفتند . شريف خواهر حسن بن سرحان را كه جازيه نام داشت به زنى گرفت و از او پسرش به نام محمد زاده شد . سپس ميان شريف و حسن بن سرحان دشمنى و فتنه افتاد . حسن بن سرحان و يارانش آهنگ آن كردند كه از نجد به افريقيه كوچ كنند . اينان مىخواستند حيله‌اى كنند كه جازيه را نيز باز ستانند و با خود ببرند . جازيه از شوى خود خواست اجازه دهد به ديدار مادر و پدرش رود شريف اجازه داد و خود نيز با او برفت تا به قرارگاه ايشان رسيد . اقوام جازيه در نهان او را بردند و چنان نمودند كه روز ديگر با شوى او به شكار خواهند رفت و چون در جاى ديگر خيمه‌هاى خود بر پا كردند او را به آنجا خواهند برد . شريف از رفتن زن خويش خبر نيافت تا مسافتى بسيار دور شدند و به
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخه‌هاىBوCوD: النجاء .