خبر از نبرد سپاهيان بنى عبد الواد در بجايه و حوادثى كه در پى آن به وجود آمد
سلطان ابو يحيى پس از انهزامش در بجايه به سال 710 ، سعيد بن يخلف از موالى خود را ، نزد ابو حمو موسى بن عثمان بن يغمراسن فرستاد . از اين هنگام براى او پيروزى و قدرت بر قبايل زناتهء مغرب اوسط ميسر شده بود . و شهرهاى آن سرزمين را از بعد از هلاكت يوسف بن يعقوب از دست بنى مرين گرفته بود و همه جا را زير فرمان داشت و نيز بر اعمال مغراوه و توجين مستولى شده بود و الجرير را تصرف كرده بود و علان شورشگر را به تسليم واداشته بود . همچنين تدلس را از دست ابن خلوف به در آورده بود . از اين رو سلطان ابو يحيى با او طرح دوستى ريخت و او را به يارى خود خواند و خواست كه هر دو بر ضد ابن خلوف دست در دست يك ديگر نهند پس موسى بن عثمان بن يغمراسن طمع در بجايه نمود . در اين احوال خبر هلاكت ابن خلوف و استيلاى سلطان ابو يحيى بر قلمرو او برسيد . موسى بن عثمان به مطالبه در ايستاد و مدعى شد كه بجايه طبق شروطى كه با او دارد متعلق به اوست . اين امور با هلاكت رئيس صنهاجه و پيوستن ايشان به او مقارن افتاد . آنان نيز موسى بن عثمان را به تصرف بجايه ترغيب كردند و به عهده گرفتند كه از ياريش دريغ نورزند . همچنين عثمان بن سباع بن يحيى خشمگين و كينهور از سلطان ابو يحيى برسيد زيرا سلطان ابو يحيى حقوق او را در باب ابن خلوف رعايت نكرده بود و در حق او بدى روا داشته بود . ابن جبى نيز از آن هنگام كه از مقام حاجبى خود را به يكسو كشيده بود و از حج باز گشته بود ، در نزد ابو حمو موسى بن عثمان مىزيست - اينان همه ابو حمو موسى بن عثمان را به لشكر كشى به بجايه ترغيب مىكردند . از اين رو لشكرى به سردارى محمد ، فرزند عمش يوسف بن يغمراسن و مسعود فرزند عمش ابو عامر ابراهيم و غلام خود مسامح به بجايه فرستاد . ابو القاسم بن ابى جبى حاجب را نيز با آن دو روانه نمود . اين سپاه از شلف كه مقامگاه او بود در حركت آمد . ابو القاسم بن ابى جبى حاجب در كوهستان زاب بمرد و آنان بر در بلد نبرد كردند . سپس از آنجا به جانب شرقى رهسپار شدند و دست به كشتار و تاراج زدند و بر كوهستان ابن ثابت در آمدند و بر آن مستولى شدند و در سال 713 در آنجا نيز دست به تاراج و كشتار گشودند .
در اين نخستين دستبرد از مدافعان و نگهبانان آسيب بسيار ديدند و جمعى از ايشان كشته و مجروح گرديدند ، از اين رو باز گشتند و در اصفون دژى ساختند و آن را از آذوقه بينباشتند .
چون محمد بن يوسف و مسامح برسيدند ، در آنان زبان توبيخ گشودند و به عجز و قصور متهم ساختند و عزلشان كردند .
سلطان ابو يحيى پس از بازگشتش از قسنطينه به سال 714 سپاهى از دريا و سپاهى از