به مصر رفت . بنى على يعنى عبد الواحد و يحيى و محمد از نزديكان او بودند . در دولت سلطان ابو حفص و بعد از او صاحب مقامات بودند . عبد الواحد در جريد كارگزار امور خراج بود . به سال 702 در توزر درگذشت . سلطان ابو يحيى بن اللحيانى در ايام رياستش بر موحدين ابو زكريا يحيى برادر او را به دبيرى خويش برگزيد و او در نزد ابو يحيى مقامى ارجمند يافت و ملازم او بود و با او سفر حج به جاى آورد و چون به خلافت رسيد او را بيشتر بنواخت و حجابت خود به او داد . چون در تونس استقرار يافت و پايههاى دولتش استوارى گرفت ابو عبد الرحمان بن غمر را نزد فرستندهء او سلطان ابو بكر باز گردانيد و اين به هنگامى بود كه با او پيمان دوستى بسته بود . ابن غمر نيز تعهد كرد كه در خشنودى خاطر او بكوشد سلطان ابو يحيى به پسر عم او على بن غمر دست دوستى داد و او مكرم با راتبهاى كرامند در نزد او بماند .
خبر از آمدن ابن غمر نزد سلطان در بجايه و به خوارى افتادن ثابت و ظافر الكبير
چون ابو عبد الرحمان ابن غمر به بجايه آمد چنان كه پيش از اين بود در حجابت و كفالت خودكامگى آغاز نهاد . در روز ورود او عبد اللّه بن هلال ، كاتب ابن خلوف بگريخت و به تلمسان رفت و ابن غمر دامن بر كمر زد تا كارها را چنان كه خود مىخواست اداره كند . خواست حسن بن ثابت را از مقامى كه داشت عزل كند ولى او به سخن او وقعى ننهاد و براى جمع آورى باج و خراج به موطن خويش روان گرديد . سپس سلطان را بر ضد او برانگيخت و او را از شورش او در قسنطينه بترسانيد ، زيرا پايگاه او در نزديكى آن شهر بود . ابن غمر آن قدر از اين گونه نيكخواهيها نمود و سعايتها كرد كه سخنش سمت قبول يافت زيرا سلطان را به اندرزهاى او اعتماد بود . سلطان با سپاهيان خود در سال 713 از بجايه به قسنطينه رفت تا در اوضاع آن نظر كند . چون به فرجيوه رسيد عبد اللّه بن ثابت را بديد . او و برادرش حسن را بگرفت و در همان سال 713 آن دو را پس از مصادرهء اموالشان به قتل رسانيد . بعضى گويند پس از رفتن حسن بن ثابت به سوى اعمال قسنطينه يكى از موالى خود را از پى او فرستاد و فرمان داد عبد الكريم بن منديل و رجال سدويكش نيز همراه او باشند . آنان او را در وادى قطن كشتند و سلطان خود در سركوبى او شركت ننمود . ظافر الكبير نيز پس از فرار و افتادنش در اسارت عربها - چنان كه گفتيم - عربها او را آزاد كردند و او به سلطان ابو بكر پيوست . ابو بكر او را بر كشيد و از خواص خود گردانيد و همان مقام يافت كه در نزد برادرش يافته بود و پس از از ميان رفتن ابن ثابت او امارت قسنطينه يافت و ابو القاسم بن عبد العزيز را به دبيرى خويش برگزيد و چندى پيروزمندانه در قسنطينه فرمان راند . سپس سلطان او را به بجايه فرا خواند زيرا ابن غمر بر مكانتى كه يافته بود حسد مىبرد . پس سلطان را بر ضد او برانگيخت . سلطان او را بگرفت و با كشتى به اندلس گسيل داشت
.