تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
درنگ كرد تا سلطان ابو عصيده هلاك شد و قضيهء بيعت ابو بكر الشهيد پيش آمد و امير ابو البقاء به تونس داخل گرديد . ابن ابى جبى از صدمهء اين توفان خلاصى يافت و به سوى مشرق در حركت آمد و فريضهء حج بگزارد . سپس رهسپار مغرب شد و بر افريقيه گذشت و به تلمسان رفت و ابو حمو را برانگيخت كه لشكر به بجايه كشد و ما به ذكر آن خواهيم پرداخت .

خبر از حجابت ابو عبد الرحمان بن غمر و كارهاى او

نام او يعقوب بن ابى بكر بن محمد بن غمر السلمى بود و ابو عبد الرحمان كنيه داشت . جد او محمد ، چنان كه يكى از افراد خاندانشان براى من حكايت كرد قاضى شاطبه بود . در ايام مهاجرت از اندلس به تونس افتاد و در ايام حكومت سلطان ابو عصيده در ربض فرود آمد . پسرانش ابو بكر و محمد به قسنطينه رفتند و بر ابن اوقيان عامل آنجا كه يكى از مشايخ موحدين و در عهد امير ابو زكرياى اوسط بود ، فرود آمدند و مورد نواخت و اكرام او قرار گرفتند . امير قسنطينه ابو بكر را در امور ديوانى به كار گمارد و از خواص خويش گردانيد . ابو بكر براى انجام برخى از امور به بجايه آمد و شد مىكرد ، در يكى از اين سفرها با مرجان خصى ( خواجه ) از موالى امير ابو زكريا و خواص دربار او دوستى برقرار كرد و به دست او در خدمت امير خالد و مادرش كه از بانوان بزرگ حرم سلطان بود قرار گرفت و در نزد آنان بهره‌ها يافت . از جمله دختر او را كه از دوشيزگان پرورش يافته قصر بود به زنى گرفت و در جو چنين عنايتى بيارميد . پس از آن پسر او يعقوب بن ابى بكر را با الحاج فضل وكيل هزينهء دربار سلطان و يكى از خواص او دوستى افتاد و تا پايان عمر الحاج فضل در خدمت او بود . الحاج فضل بسيار اتفاق مىافتاد كه براى خريدن پارچه‌هاى حرير به اندلس مىرفت و انواع آن را به بجايه مىآورد گاه نيز چنين سفرى به تونس مىكرد . در روزهاى آخر عمرش سلطان او را به اندلس فرستاد او نيز ابو عبد الرحمان يعقوب بن ابو بكر بن عمر را با خود برد در اين سفر الحاج فضل در اندلس بمرد . سلطان دستورهاى خود را به جاى محمد پسر الحاج فضل به ابو عبد الرحمان بن غمر مىداد . از جمله به او نوشت كه كارهاى خود به پايان رسان و باز گرد . ابو عبد الرحمان اين غمر با پسر الحاج فضل باز گرديد . سلطان از جريان كارشان پرسيد ، ابن غمر از دوستش الحاج فضل آگاهتر بود از اين رو در چشم سلطان جلوه كرد و چند كار ديگر به او رجوع نمود . و هر روز ستارهء بختش در اعتلا بود تا به جمع آورى باج و خراج منصوب گرديد . سپس به مقام صاحب الاشغال گماشته شد و چنان شد كه با ابن ابى جبى و عبد اللّه رخامى رقابت نمود . آن دو كينهء او به دل گرفتند و سلطان را بر انگيختند كه او را از دستگاه خود براند . سلطان او را به اندلس فرستاد . او در آنجا اقامت گزيد . چون سلطان ابو البقاء پس از پدر به حكومت رسيد ابو عبد الرحمان بن غمر كوشيد تا نظر او را به خود جلب كند و شفيعها انگيخت ، تا سلطان او را از اندلس به خدمت خواند .