از خواص او بود و مصدر امور و متصرف در اوامر و نواهى او . ابن اكمازير نيز باقى ايام را بر الجزاير فرمان راند . گويند ابن علان داماد ابن اكمازير بود . چون ابن اكمازير بمرد ، او را در سر هواى استقلال فرمانروايى و حمله به الجزاير افتاد . پس چند تن از حادثهجويان چون خود را در همان شب مرگ امير خود فرستاد و گردن همهء رقيبان را زد و بامدادان اعلام زمامدارى نمود . امير ابو زكريا كه سرگرم مبارزه با بنى مرين در بجايه بود به دو نمىپرداخت تا بمرد و الجزاير همچنان سر از فرمان موحدين برتافته بر جاى ماند تا آنگاه كه بنى عبد الواد بر آن مستولى شدند . و ما از آن ياد خواهيم كرد .
خبر از هلاكت امير ابو زكريا صاحب بجايه و بيعت پسرش ابو البقاء خالد
امير ابو زكريا بر ثغور غربى - چنان كه گفتيم - غلبه يافت و آن را از قلمرو تونس بيرون آورد و دولت حفصيه را به دو پاره كرد و در اين كار چنان دور انديشى و برندگى به خرج داد كه از ديگرى جز او ساخته نبود . امير ابو زكريا بر امور مملكت خود اشراف كامل داشت و خود به كارها مىرسيد و رخنهها فرو مىبست و همواره بر اين حالت ببود تا در اوايل قرن هشتم درگذشت .
در سال 698 پيش از وفات خود ابو البقاء خالد را به ولايتعهدى برگزيد و فرمانروايى قسنطينه به او داد و به آنجا روانهاش نمود و در آنجا جاى داد . چون امير ابو زكريا بمرد .
حاجب ابو القاسم بن ابى جبى ، مشايخ موحدين و طبقات سپاهى را گرد آورد و براى امير ابو البقاء بيعت گرفت و او را خبر داد و فراخواند و او بيامد . آنگاه مراسم بيعت عمومى برگزار گرديد . امير ابو البقاء ابن ابى جبى را در مقام حجابت خويش باقى گذاشت و يحيى بن ابى - الاعلام را به وزارت برگزيد و ابو عبد الرحمان يعقوب بن خلاف را كه از صنهاجه بود هم بر سر آنان فرستاد . اين ابو عبد الرحمان مزوار ناميده مىشد . رياست موحدين را ابو زكريا يحيى بن زكريا كه از خاندان حفصى بود بر عهده گرفت و كار بر اين منوال ادامه يافت تا باقى حوادث را در جاى خود بياوريم .
خبر از سفارت قاضى الغبرينى و كشته شدن او
گفتم كه بنى مرين با تحريك صاحب تونس لشكر به بجايه بردند . چون ابو البقاء به حكومت رسيد آهنگ آن نمود كه با صاحب تونس رابطهء دوستانه برقرار كند تا رشتهء ارتباط او و بنى مرين را ببرد . پس شيخ ابو زكريا الحفصى را كه شيخ اقرباى او در درگاه بود برگزيد تا رشتهء اين ارتباط ميان دو طرف استوار گرداند و قاضى ابو العباس غبرينى را نيز كه بزرگ بجايه و رئيس شوراى آن بود با او همراه كرد . اينان برفتند و رسالت بگزاردند و به بجايه بازگشتند .