تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
گرفت . همهء قبايل آن نواحى بر او گرد آمدند . سلطان به الجزاير راند و چند روز به محاصره پرداخت و شهر مقاومت مىكرد . عاقبت به حضرت خود بجايه باز گرديد . مليكش همچنان در طاعت او باقى ماند و الجزاير را مورد حمله قرار مىداد . تا آنگاه كه بنى عبد الواد بر آن غلبه يافتند - و ما از آن سخن خواهيم گفت - راشد بن محمد با او به بجايه آمد و همچنان در خدمت او ببود تا عبد الرحمان بن خلوف - چنان كه در جاى خود خواهيم گفت - او را بكشت .

خبر از صلح ميان صاحب تونس و صاحب بجايه و شروط آن

چون سلطان ابو البقاء خالد قسنطينه را گرفت و ابن الامين را كشت و از كار او فراغت يافت درباريان تونس از اينكه با صاحب آن ثغر اقدام به صلح نكرده بودند پشيمان شدند . اين امر مقارن هلاكت يوسف بن يعقوب بود كه اميد مىداشتند ابو البقاء را از توجه به الجزاير باز دارد . از اين رو به صلح گرويدند و رسولان خود را نزد او فرستادند . ابو البقاء شرط كرد كه از آن دو - يعنى ابو البقاء و ابو عصيده - هر يك زودتر مرد ، بيعت از آن كسى باشد كه هنوز زنده است - اين شرط پذيرفته آمد و بزرگان و مشايخ موحدين كه در بجايه بودند و همچنين آنان كه در تونس بودند ، بدين شرط رضا دادند و پيمانى مستحكم بسته شد . و اين پيمان بر جاى بود تا آنگاه كه ابو عصيده بمرد و مردم تونس آن را نقض كردند و شرح آن در جاى خود بيايد .

خبر از حركت شيخ دولت تونس ابو يحيى لحيانى به محاصرهء جربه و رفتن او از آنجا به حج

چون پيمان صلح بسته شد ، رئيس دولت ، ابو يحيى زكريا بن لحيانى به انديشه فرو شد تا چگونه اين گره بگشايد و خويشتن را از چنبر آن برهاند . اميد در آن مىداشت كه رسولانى از امراى مصر كه نزد يوسف بن يعقوب آمده‌اند باز گردند و او نيز براى اداى فريضهء حج مصاحب آنان شود . ولى چون آنان درنگ كردند او خود آهنگ سفر نمود و چون وانمود كرد كه براى بيرون آوردن جزيرهء جربه از تصرف مسيحيان مىرود و از آنجا به جريد باز مىگردد تا اوضاع آشفتهء آن را به سامان آورد . چون صورت كار خويش با سلطان در ميان نهاد ، بپذيرفت و اجازه داد كه برود و نيز لشكرى با او همراه كرد . ابو يحيى در ماه جمادى سال 706 به قصد غزاى جربه از تونس بيرون آمد . و همچنان شتابان مىرفت تا به ساحل رسيد . از آنجا به جزيره رفت . مسيحيان از سال 688 بر آن غلبه يافته بودند و در آنجا دژى براى استقرار پادگان خود بر آورده بودند و آن را قشتيل ناميده بودند . ابو يحيى لشكر در آنجا فرود آورد و عمال خود را براى جمع آورى خراج فرستاد و دو ماه شهر را در محاصره گرفت تا آذوقه پايان آمد و تسخير قلعه نياز به زمانى دراز داشت . پس به قابس باز گرديد . سپس رهسپار بلاد جريد شد و به توزر رسيد و در