تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
خواص سلطان براى متهم كردن قاضى راهى يافتند و شايع كردند كه با فرمانرواى تونس در نهان قرار نهاده كه ناگهان سلطان ابو البقاء را فرو گيرد . عامل اصلى در اين اتهام ظافر الكبير بود كه در ضمن سخن سلطان را بر ضد او بر مىانگيخت و فرايادش آورد كه هم او بود كه بنى غبرين را بر سلطان ابو اسحاق بشورانيد . سلطان ابو البقاء از قاضى بيمناك شد و در سال 704 قاضى را بگرفت ، سپس او را به قتلش واداشتند . تا در همان سال در زندان او را بكشت . منصور ترك متولى قتل او شد . و اللّه غالب على امره .

خبر از سفارت حاجب بن ابى جبى به تونس و دل بد كردن با او و عزل او

چون سلطان ابو البقاء به حكومت رسيد سپاهيان بنى مرين به تحريك فرمانرواى تونس - چنان كه گفتيم - پى در پى به آنجا تجاوز مىكردند و نواحى آن زير پى مىسپردند . ابن ابى جبى مقام حجابت داشت و زمام امور مملكت به دست او بود . حاجب از ادامهء اين وضع به جان آمد و ديد كه بايد به دفع آن همت گمارد . پس از آنجا كه به سلطان خويش وثوق داشت ، چنان انديشيد كه به صاحب تونس دست دوستى دهد تا از تحريك بنى مرين باز ايستد و خود انجام اين كار بر عهده گيرد . از اين رو در سال 705 از بجايه بيرون آمد و به رسالت از سوى سلطان خويش رهسپار تونس شد . ورود او در دولت تونس هيجانى ايجاد كرد و آن سان كه او و فرستنده‌اش را مىشايست استقبال كردند و شيخ موحدين و مدبر دولت ابو يحيى زكريا بن لحيانى تا تكريم او را به حد اعلى رسانده باشد در سراى خود فرودش آورد و هر پيشنهاد او را كه به سبب آن به اين رسالت آمده بود به سمع قبول بشنيد و وعدهء انجام داد . خواص امير ابو البقاء خالد كه ميدان را خالى يافتند نزد او زبان به نيكخواهى گشودند و از ابن ابى جبى بسى سعايت‌ها كردند . يعقوب بن عمر در اين سعايت دامن كوشش بر كمر زد و عبد اللّه رخامى كاتب ابن ابى جبى او را در اين كار يارى داد . زيرا ابن طفيل خويشاوند ابن ابى جبى مردم را با او بر سر خشم آورده بود و با ستم و تحقيرى كه در حق ايشان روا مىداشت دلهايشان را از كينه انباشته بود . حتى كارى كرده بود كه سلطان ابو البقاء بر عبد اللّه رخامى كه دوست و همراز او بود خشم گرفته بود پس عبد اللّه نيز با يعقوب بن عمر در اين سعايت همدست شد و به سلطان القاء كردند كه ابن ابى جبى با صاحب تونس در نهان قرارى نهاده كه او را بر قسنطينه و بجايه مسلط گرداند و على بن امين داماد ابن ابى جبى عامل قسنطينه است و اوست كه على بن امين را امارت ارزانى داشته . سلطان از اين سخنان پريشان خاطر گشت و چون ابن ابى جبى از تونس باز گرديد با او دل ديگرگون كرده بود و هر دو از يك ديگر بيمناك شدند كه مباد از ديگرى شرى زايد . سپس ابن ابى جبى را هواى حج در سر افتاد و تا خود را از سر راه سلطان بر كنارى كشد به قصد مكه بيرون آمد و به ميان قبايل اطراف قسنطينه رفت و