تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
جز بر چند ويرانه دست نيافت . امير ابو زكريا به سال 686 به بجايه باز گرديد . تا باقى سرگذشت او بيايد .

خبر از آغاز خود سرى مردم جريد

گاهگاهى ميان سداده و كنومه از اعمال تقيوس جنگ و فتنه مىافتاد . در يكى از اين نبردها پسرى از شيخ سداده كشته شد . پدر سوگند خورد كه به انتقام خون او شيخ كنومه را به دست خود بكشد . عامل توزر محمد بن يحيى بن ابى بكر تينمللى بود از مشايخ موحدين . شيخ كنومه با او رابطهء دوستى مستحكم كرد و او را مالى بخشيد تا در برابر دشمنش به ياريش برخيزد . او نيز به تونس نامه نوشت و اعلام كرد كه مردم سداده عصيان كرده‌اند و مردم نفطه و تقيوس نيز با آنان همدست شده‌اند . پس با سپاهى گران از مردم توزر بيرون آمد و با آنان مصاف داد . عاقبت به دادن گروگان و بذل مال راضى شدند ولى او نپذيرفت . در اين حال مردم نفزاوه به يارى ايشان برخاستند و بر لشكر توزر زدند سپاه توزر منهزم شد و جمع كثيرى از ايشان كشته و اسير گرديدند . اين واقعه در سال 686 بود . سپس بار ديگر بسيج نبرد كرد و چند موضع را تصرف نمود . اين بار نيز ميان دو طرف طرح صلح افتاد بدين شرط كه آنچه بر عهده گرفته‌اند بپردازند اين شرط نيز قبول افتاد و اين - چنان كه خواهيم گفت - آغاز خود سرى اهل جريد بود .

خبر از خروج عثمان پسر سلطان ابو دبوس در اطراف طرابلس و دعوت به خود

چون ابو دبوس آخرين خلفاى بنى عبد المؤمن در مراكش ، به سال 668 كشته شد و فرزندانش پراكنده شدند و از جايى به جايى ديگر رفتند ، يكى از ايشان ، به نام عثمان به مشرق اندلس افتاد و بر طاغيهء برشلونه در آمد و او نيز مقدمش را گرامى داشت . در آنجا با اعقاب عم خود سيد ابو زيد المنتصر برادر ابو دبوس ديدار كرد . آنان نيز در سايهء حمايت دشمن به سر مىبردند . خاندان عم او در آن ديار صاحب مكانت و جاه بودند ، زيرا سيد ابو زيد از دين اسلام برگشته بود و به دين مسيحى گرويده بود . اينان فرا رسيدن اين خويشاوند را مغتنم شمردند و با او بيعت كردند . اين امر مصادف شد با اسير شدن مرغم بن صابر بن عسكر شيخ قبيلهء جوارى از بنى دباب . او را دشمنان در سال 682 از ميان مردم صقليه در نواحى طرابلس اسير كرده و به اهالى برشلونه فروخته بودند و طاغيه او را خريده بود و در نزد او اسير مانده بود تا آن هنگام كه عثمان بن ابى دبوس به برشلونه وارد شد . عثمان بن ابى دبوس كمر همت بر ميان زد تا حق از دست رفتهء خود را بطلبد و در هر جا كه شده دعوت موحدين را بر پاى دارد . ولى پيروزى را در صورتى ميسر مىديد كه اين دعوت را در نقاط دور دست ، دور از تعرض پادگانهاى مخالف بر پاى دارد . پس از دريا گذشت و به طرابلس رفت . طاغيه به سبب لطفى كه در حق او داشت