يا در سال 687 كشتيهاى دشمن به مهديه تجاوز كرد . در آنجا سوارانى براى دفاع آمده بودند .
سه روز جنگ در پيوستند و در هر روز پيروزى نصيب مسلمانان شد . سپس از سوى مردم اجم مدد رسيد و دشمن منهزم شد چنان كه چند كشتى نيز از دست دادند و سرافكنده و نوميد بازگشتند و خدا نعمتش را تمام كرد .
خبر از استيلاى امير ابو زكريا يحيى ، المنتخب لاحياء دين اللّه بر ثغر غربى بجايه و الجزاير و قسنطينه و آغاز اين حوادث و سرانجام آن
امير ابو زكريا بن سلطان ابو اسحاق از حيث تربيت براى امور كشوردارى و همت بلند و حسن سيرت در فرمانروايى و مخالطت با اهل علم به گونهاى بود كه همه بدان گواهى مىدادند .
او همان كسى است كه در برابر سراى اقورى كه محل سكونتش در تونس بود مدرسهاى پىافكند . چون پس از هلاكت پدرش در بجايه ، از مهلكه برهيد بر خويشاوند خود عثمان بن يغمراسن كه در تلمسان بود وارد شد . پس از او پروردهء پدرش و برادرش ابو الحسين بن ابى بكر بن سيد الناس نيز به دو پيوست . ابو الحسين با امير ابو حفص نجات يافته و به مرماجنه افتاده بود . چون عربها با ابو حفص بيعت كردند و در او آثار دست يافتن به ملك پديد آمد ابو الحسين ديد كه سلطان فازازى را بر او برترى نهاده است ، او را رها كرد و به تلمسان رفت و به ابو زكريا پيوست و او را به طلب ملك برانگيخت . ابو زكريا آنگاه از بازرگانان بجايه كه در آنجا بودند مالى وام كرد تا هزينهء ابهت پادشاهى خود كند . پس رجال را گرد آورد و در حق ياران نيكى كرد .
اين خبر كه ابو زكريا آهنگ خروج دارد فاش شد ولى عثمان بر يغمراسن كه دست بيعت به ابو حفص عمر داده بود او را از عزمش منع كرد ، زيرا اطاعت از سلطان ابو حفص را بر خود لازم مىشمرد ، زيرا از سنن آنها بود كه همواره مطيع فرمان پادشاهان تونس باشند .
اما امير ابو زكريا كار خويش از دست ننهاد و بدين بهانه كه به صيد مىرود از شهر بيرون آمد . در ايامى كه در ميان آنان مقام كرده بود ، نخجيرافكنى آموخته بود . ابو زكريا به داود بن هلال بن عطاف امير بنى يعقوب پيوست و بنى عامر از قبيلهء زغبه نيز با او يار شد .
عثمان بن يغمراسن از داود خواست كه او را گرفته به نزد وى فرستد . يعقوب براى رعايت حقوق كه از او بر ذمه داشت از اين فرمان سر بر تافت و با او و قومش به پايان بلاد زغبه رفت . اينان بر عطية بن سليمان بن سباع از رؤساى دواوده فرود آمدند . ايشان اطاعت كردند و همه رهسپار ضواحى قسنطينه شدند و عرب و سدويكش نيز به فرمان او گردن نهادند .
در سال 683 وارد بلد شد . عامل آن در آن ايام اين يوقيان از مشايخ موحدين بود .
و متصدى امر جمع آورى خراج ابو الحسن بن طفيل . ميان او و عامل كينهاى بود . ابو الحسن بن طفيل با ابو زكريا دربارهء تسليم شهر به او ، در نهان به گفتگو پرداخت و گفت : خواهم كه