عمر در عين آرامش و خوشى در پايتخت خويش به فرمانروايى نشست . به باقى ماجرا خواهيم پرداخت .
خبر از استيلاى دشمن بر جزيرهء جربه و ميورقه و نبرد ابو حفص عمر در مهديه و لشكر كشى او به سواحل
از بزرگترين حوادث در ايام فرمانروايى اين سلطان ، تجاوز دشمن بر جزاير شرقى بود . ناوگانشان در ماه رجب سال 683 به جزيرهء جربه حمله كرد . رياست آن جزيره با محمد بن سمون [ 1 ] شيخ وهبيه و يخلف بن امغار [ 2 ] شيخ نكاره بود و اين دو ، دو فرقه از خوارج بودند . مراكيا صاحب صقليه به نيابت از فدريك پسر ريداكون پادشاه برشلونه با ناوگان خود بيامد . گويند شمار كشتيهايش از كوچك و بزرگ ، هفتاد كشتى بود . چند بار جربه را محاصره كردند . سپس بر آن غلبه يافتند و شهر را تاراج كردند و مردمش را اسير و برده ساختند . بقولى پس از آنكه چاهها را از آنان انباشتند هشت هزار تن را به اسارت بردند . اين واقعه يكى از دردناكترين وقايع مسلمانان است . سپس در ساحل آن دژى بنا كردند و از سلاح و سپاهى بينباشتند و مقرر كردند كه مردم صد هزار دينار در سال بپردازند . و بر اين اتفاق كردند . مراكيا در آغاز قرن هلاك شد و جزيره همچنان در تصرف مسيحيان باقى ماند تا آنگاه كه در اواخر سال 740 - چنان كه خواهيم گفت - خدا آن را به مسلمانان باز گردانيد .
در سال 685 دشمن بر جزيرهء ميورقه پيروز شد . طاغيهء برشلونه با كشتيهاى خود با بيست هزار سوار جنگجو بيامدند . نخست به ميورقه رفتند - چنان كه گويى جمعى از بازرگانان هستند - و از ابو عمر بن حكم رئيس آن خواستند كه اجازه دهد به خشكى آيند و آب برگيرند .
او نيز اجازت داد . چون به ساحل آمدند ، بانگ جنگ بر آوردند و حمله كردند و سه روز مسلمانان از آنان خون ريختند و شمار كشتگان از چند هزار افزون شد . در تمام اين احوال طاغيه در ميان سردارانش از حمله خوددارى مىكرد . روز سوم كه هزيمت در قومش افتاد ، با سپاه خود حمله كرد مسلمانان منهزم شدند . مسلمانان به قلعه خود رفتند و در آنجا تحصن گزيدند . مسيحيان به ابن حكم و زن و فرزند او و حواشى او امان دادند كه بيرون رود ، آنان به سبته رفتند و باقى در زير حكم دشمن باقى ماندند . آنان را به جزيرهء همجوارشان منورقه كوچ دادند و همهء ذخاير و ساز و برگى را كه در آنجا بود تصرف كردند . و الامر بيد اللّه .
در سال 686 ، سال بعد مسيحيان به غدر بر مرسى الخرز غلبه يافتند . بدين گونه كه باروهاى آن را سوراخ كردند و به شهر در آمدند و هر چه بود بردند . مردمش را اسير كردند و خانههايش را آتش زدند . سپس بر بندر تونس گذشتند و به بلاد خود باز گرديدند . در آن سال
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءA: سمو و در نسخهءBسموم .
[ ( 2 ) ] اومغار .