تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
682 از تونس به حركت در آمد و برفت تا به مرماجنه رسيد . در سوم ماه ربيع الاول دو سپاه مصاف دادند . نبرد يك روز تمام ادامه يافت . صفوف لشكر امير ابو فارس در هم ريخت و يارانش او را واگذاشتند تا در معركه كشته شد و لشكرگاهش به غارت رفت و همهء برادرانش در اسارت ، به قتل رسيدند . عبد الواحد را ابن ابى عماره به دست خود كشت . عمر و خالد و محمد بن عبد الواحد را نيز كشتند و سرشان را به تونس فرستادند و بر نيزه كردند و در شهر بگردانيدند سپس بر سر باروى شهر بر افراشتند . عمش امير ابو حفص از معركه برهيد . خبر شكست و كشته شدن ابو فارس ، به بجايه رسيد ، مردم مضطرب شدند و به هم بر آمدند . قاضيشان ابو محمد عبد المنعم بن عتيق الجزايرى مردم را گرد آورد تا در آن باب با آنان سخن گويد . مردم با او ستيزه كردند . فرزند قاضى با مردم در آويخت و كشته شد . سپس قاضى را از شهر بيرون كردند . سلطان ابو اسحاق و پسرش امير ابو زكريا به تلمسان رفتند . مردم بجايه محمد بن اسرعين [ 1 ] را بر خود امير ساختند و او به اطاعت ابن ابى عماره در آمد و به تعقيب سلطان ابو اسحاق و پسرش از شهر خارج شد . او را در كوهستان بنى عنبرين - از زواوه - بيافت و بگرفت . امير ابو زكريا نجات يافت و به تلمسان رسيد . سلطان ابو اسحاق را به بجايه بردند و بند بر نهادند . خبر به تونس رسيد . ابن ابى عماره ، محمد بن عيسى بن داود را فرستاد كه او را بكشد . در آخر ماه ربيع الاول سال 682 به قتل رسيد و حكومتش منقرض شد و للّه عاقبة الامور .

خبر از ظهور امير ابو حفص و بيعت با او و حوادث بعد از آن

گفتيم كه امير ابو حفص در نبرد برادرزادگانش با ابن ابى عماره در مرماجنه شركت داشت و پياده از معركه بگريخت و خود را به قلعهء سنان كه پناهگاه هواره و نزديك به ميدان كارزار بود ، رسانيد . سه تن از يارانش مدد كرده او را بدين پناهگاه رسانيدند : ابو الحسين بن ابى بكر بن سيد الناس و محمد بن قاسم بن ادريس فازازى و محمد بن ابى بكر بن خلدون كه نياى نزديك اين مؤلف است . چه بسا امير از رفتن باز مىماند و آنان او را بر دوش خود حمل مىكردند . چون به قلعهء سنان رسيد خبر نجات او بر سر زبانها افتاد . ابن ابى عماره بر عرب سخت گرفت و در فرمانروايى رفتارى بس ناپسند پيشه كرد . در روز ورودش به تونس مردم از تجاوز عربها شكايت كردند . بر فور سه تن از ايشان را بگرفت بكشت و بر دار كرد . آنگاه شيخ موحدين عبد الحق بن تافراكين را براى قطع ريشهء فسادشان بفرستاد و فرمان داد هر چه بيشتر خونشان را بريزد و او نيز هر كس را كه ديد به ديار عدم فرستاد . آنگاه مشايخ بنى علاق را بگرفت و قريب به هشتاد تن از ايشان را به زندان فرستاد .
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهءB: اسرغين .